باتت ثلثا بالصّعيد جسومهم * بين الوحوش و كلّهم في مصرع
( 1 ) از داود رقّى روايت است كه گفت : جدّهء من براى من حكايت كرد كه : چون حسين بن على عليهما السّلام كشته شد جن بر او به اين ابيات نوحهسرايى كردند :
يا عين جودى بالعبر * و ابكى فقد حقّ الخبر
ابكى ابن فاطمة الّذى * ورد الفرات فما صدر
الجنّ تبكى شجوها * لمّا اتى منه الخبر
قتل الحسين و رهطه * تعسا لذلك من خبر
فلأبكيّنّك حرقة * عند العشاء و بالسّحر
و لأبكيّنّك ما جرى * عرق و ما حمل الشّجر
در مناقب است از نوحهء جنّيان :
احمرّت الارض من قتل الحسين * كما احمرّ عند سقوط الجونة العلق
يا ويل قاتله يا ويل قاتله * فانّه في شفير النّار يحترق
و نيز :
ابكى ابن فاطمة الّذى * من قتله شاب الشّعر
و لقتله زلزلتم * و لقتله خسف القمر
مترجم گويد : از نوحه و زارى كردن جن و شنيدن گروهى از مردم اشعار آنان را عجب نبايد داشت ؛ زيرا كه وجود جن به نص قرآن ثابت است و در علم حكمت نيز تجسّم و تمثّل موجودات غيبى و مجردات در نظر بعض مردم در پارهاى اوقات مبرهن گرديده است و هم به تجربه رسيده و نيز در همهء طوايف و لغات لفظى هست براى دلالت كردن بر جن لا بد چيزى ديدند و محتاج به تعبير از آن شدند و كلمهاى براى آن وضع كردند و اگر نديده بودند براى آن لفظى نبود مثل آنكه ما تلگراف را نديده بوديم لفظى هم براى آن نداشتيم . و ليكن بعض مردم مادّى و جاهل گمان مىكنند هر موجودى محسوس است و بايد همه كس همه چيز را ببينيد و وجود روح و خداوند متعال و جن و عالم قبر و برزخ و امثال آن را انكار مىكنند و اگر خواب ديدن شايع نبود آن را هم منكر مىشدند و مىگفتند : ممكن نيست يك نفر چيزى ببيند