( 1 )
فصل پنجم / روانه كردن عمر سعد اهل بيت را از كربلا به كوفه
آنگاه عمر سعد بقيّهء روز عاشورا و فرداى آن تا ظهر در كربلا بماند ( محمد بن ابى طالب ) و كشتگان خودشان را گرد كرد و نماز گزارد بر آنها و به خاك سپرد و حسين عليه السّلام و اصحاب او را همچنان در بيابان گذاشت .
مترجم گويد : طبرى از ابى مخنف نقل كرده است كه : همهء كشتگان لشكر عمر سعد هشتاد و هشت نفر بودند ( طبرى ) پس حميد بن بكير احمرى را گفت فرياد بزند كه لشكر روانهء كوفه شوند .
( ملهوف ) و خود با هر كه از كسان حسين عليه السّلام مانده بود آمادهء رفتن شد گليمها بر جهاز شتر كشيدند و زنان را سوار كردند بىدوشكچه و ميان آن همه دشمن با روى باز ، و امانتهاى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را مانند اسيران ترك و روم در سختتر مصيبت و اندوهكشان مىبردند و چه نيكو گفته آنكه گفت :
يصلّى على المبعوث من آل هاشم * و يغرى بنوه انّ ذا لعجيب
و ابو حنيفهء دينورى گويد : عمر سعد بفرمود زنان حسين عليه السّلام و خواهران و دختران و كنيزان و حشم او را در كجاوههاى با روپوش بر شتر نشانيدند ( پس روى باز بودن آنان مسلّم نيست ) .
( 2 ) و در كامل بهائى است كه : عمر سعد - لعنه اللّه - روز عاشورا و فرداى آن تا ظهر بماند و پيران و معتمدان را بر امام زين العابدين عليه السّلام و دختران امير المؤمنين عليه السّلام و زنان ديگر گماشت و آن همه بيست زن بودند و امام زين العابدين عليه السّلام آن روز بيست و دوساله بود و امام محمد باقر عليه السّلام چهار سال داشت و هر دو در كربلا بودند خداوند عزّ و جلّ آنها را حفظ كرد .
و در مناقب گويد : زنان را اسير آوردند مگر شهر بانويه كه خويش را در فرات افكند .