( 1 )
فصل چهارم / در ذكر وقايع عصر عاشورا
( ارشاد . ملهوف ) عمر بن سعد - لعنه اللّه - سر حسين عليه السّلام را با خولى بن يزيد اصبحى و حميد بن مسلم ازدى سوى عبيد الله فرستاد و سر ديگران از اصحاب و اهل بيت ( ره ) را بفرمود جدا كردند هفتاد دو سر بود با شمر بن ذى الجوشن و قيس بن اشعث و عمرو بن حجاج بفرستاد و آنها نزد ابن زياد آمدند .
( 2 ) طبرى گويد : خولى بن يزيد سر حسين عليه السّلام را به كوفه برد شب بود و كوشك را بسته يافت به سراى خويش رفت و سر مبارك را زير طشتى نهاد و او را دو زن بود يكى از بنى اسد و ديگرى حضرمى [ 1 ] نامش نوار دختر مالك بن عقرب و آن شب نوبت وى بود هشام گفت :
حكايت كرد مرا پدرم از نوار دختر مالك گفت : خولى سر حسين عليه السّلام را بياورد و آن را زير طشت نهاد در سراى و خود در خانه آمد و به بستر رفت گفتم : چه خبر است و چه دارى ؟
گفت : براى تو ارمغانى آوردم كه تا روزگار است دولتمند باشى اينك سر حسين عليه السّلام در سراى تو است .
زن گفت : من با او گفتم : واى بر تو مردم زر و سيم آرند و تو سر پسر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را آوردهاى به خدا سوگند هرگز با تو در يك خانه نباشم و از بستر برخاستم و از خانه به صحن سراى رفتم او زن اسديّه را بخواند و با خود به خانه برد و من نشستم نگاه مىكردم به خدا قسم كه مىديدم نور مانند ستونى از آسمان تا آن طشت پيوسته بود و مرغان سفيد مىديدم بر گرد آن ، تا بامداد شد و خولى آن سر را نزد عبيد الله برد .
( 3 ) و در كتاب مطالب السّؤل و كشف الغمّة است كه : حامل سر حسين عليه السّلام بشير بن مالك نام
هامش
[ 1 ] حضرمى منسوب به حضرموت است اما در جلاء العيون فرمايد : خولى زنى داشت از بنى حضرم من گمان نمىكنم قبيلهاى به نام بنى حضرم در عرب بوده است .