در ايشان افكن و هر يك را به راهى ديگر بدار و ولات را از ايشان خوشنود مگردان هرگز كه ايشان ما را خواندند كه يارى كنند اما بر ما تاختند و ما را كشتند .
و سيّد گفت : حرملة بن كاهل تيرى افكند و او را ذبح كرد در دامان عمّش حسين عليه السّلام .
( 1 ) ابن عبد ربّه در عقد الفريد گويد :
مردى از اهل شام عبد اللّه بن حسن بن على را ديد زيباروىترين مردم و گفت : اين جوان را مىكشم . مردى به او گفت : تو را به اين چهكار او را واگذار . نپذيرفت و به روى حمله كرد و او را به شمشير زد و بكشت چون ضربت به وى رسيد فرياد زد : يا عمّاه ، عمش گفت : لبّيك اين فريادى است كه ياور اندك دارد و كينه خواه بسيار و حسين عليه السّلام بر كشندهء او تاخت و دست او را جدا كرد و ضربت ديگر زد و او را بكشت پس جنگ پيوستند .
مؤلف گويد : ظاهرا ابن عبد ربّه را عبد اللّه بن حسن عليه السّلام به قاسم مشتبه شده است .
طبرى گويد : حسين عليه السّلام با پيادگان رزم كرد تا آنها را بپراكند و از او دور شدند .
( 2 ) و مفيد گفت : پيادگان از راست و چپ بر آن همراهان حسين عليه السّلام كه مانده بودند بتاختند و آنها را كشتند تا سه يا چهار نفر بماند .
طبرى و ابن اثير گفتند : چون نماند با حسين عليه السّلام مگر سه يا چهار تن سراويلى خواست محكم بافته از بافتههاى يمن كه چشم در آن خيره مىشد و آن را چند جاى بدريد و بشكافت تا از تن او بيرون نياورند يكى از اصحاب گفت : كاش زير آن تبّانى پوشى . فرمود : آن جامهء مذلّت است و پوشيدن آن مرا شايسته نيست .
راوى گفت : چون آن حضرت شهيد شد ابحر بن كعب ( در تاريخ طبرى بحر است بىهمزهء اول ) آن جامه را هم بيرون آورد .
مترجم گويد : سراويل زير جامهء گشاده است و فراخ و تبان خرد است و تنگ كه امروز ما تنكه گوييم ، و ملّاحان و شناگران مىپوشيدند .
ازدى يعنى ابو مخنف گفت : حديث كرد براى من عمرو بن شعيب از محمد بن عبد الرحمن كه از دو دست بحر بن كعب در زمستان آب چرك مىتراويد و تابستان مانند دو چوب خشك مىشد .
( 3 ) سيد گويد : راوى گفت : حسين عليه السّلام فرمود : جامه براى من بجوييد كه كسى در آن رغبت نكند تا مرا برهنه نسازند . تبانى آوردند فرمود : نه ، اين لباس ذلّت است پس جامهء كهنه برداشت و آن را بدريد و زير جامههاى خويش پوشيد ( و چون به شهادت رسيد آن را هم برگرفتند ) آنگاه سراويلى از حبره خواست و نظير آنچه از طبرى نقل كرديم ذكر كرده است
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي ) — صفحة 311
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٣١١