كه از پشت پناه اهل ايمان * عيان گرديد زهرآلوده پيكان
مقام خالق يكتاى بيچون * ز زهرآلوده پيكان گشت پرخون
سنان زد نيزه بر پهلو چنانش * كه جنب اللّه بدريد از سنانش
به ديدار دلارا رايت افراشت * سمند عشق بار عشق بگذاشت
به شكر وصل فخر نسل آدم * به رو افتاد و مىگفت اندر آن دم
تركت الخلق طرّا في هواكا * و ايّمت العيال لكى اراكا
فلو قطّعتنى في الحبّ اربا * لما حنّ الفؤاد الى سواكا
( 1 ) شيخ مفيد - رحمه اللّه - پس از اينكه رفتن حسين عليه السّلام به جانب بند آب و كشته شدن برادرش عباس عليه السّلام را ذكر كرده است گويد : چون حسين عليه السّلام به سراپرده بازگشت شمر بن ذى الجوشن با جماعتى از همراهان خود بر وى تاختند و او را فرو گرفتند مردى از ايشان كه مالك بن نسر كندى مىگفتند شتابان آمد و حسين عليه السّلام را دشنام داد و شمشير بر سر آن حضرت زد و قلنسوه بر سر داشت آن را بدريد و به سر مبارك رسيد خون روان گشت و قلنسوه از خون پر شد حسين عليه السّلام فرمود : به دست راست خود نخورى و نياشامى و خداى حشر تو را با ستمكاران كند و آن كلاه بينداخت و دستمالى خواست و زخم سر ببست كلاهى ديگر خواست بر سر نهاد و عمامه بر بست .
و طبرى همچنين آورده است مگر آنكه به جاى قلنسوه برنس ذكر كرده .
مترجم گويد : هر دو يكى است .
و پس از آن گويد : مانده شده بود پس آن مرد كندى بيامد و آن كلاه اول را برداشت خز بود چون نزد جفت خويش برد و او امّ عبد اللّه بنت حرّ خواهر حسين بن حرّ بدىّ بود و آن را مىشست از خون . زنش گفت : آيا جامهء پسر دختر پيغمبر را كه ربودهاى در خانهء من آوردى بيرون بر .
و دوستان وى مىگفتند : اين مرد هميشه درويش و بيچاره بود تا بمرد .
( 2 ) طبرى گفت : ابو مخنف در حديث خويش آورده است كه : شمر بن ذى الجوشن با قريب ده نفر از پيادگان كوفى سوى آن منزل آمدند كه با روبنه و عيال او بدانجا بودند و ميان او و آن منزل حايل گشتند حسين عليه السّلام فرمود : واى بر شما اگر دين نداريد و از روز رستاخيز نمىترسيد در دنيا آزاد مرد باشيد و اصل و گوهر داشته باشيد ، رحل و عيال مرا از اين سركشان و بىخردان خود حفظ كنيد .