تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
مرگ را از وى دور نمىكند . در آن هنگام مثل اينكه رشته‌اى بگردنش افكنده و او را سخت فشار مىدهند و حلقومش را پاره مىكنند ، صداها به گوش او نمىرسد و دعاها به او سودى نمىرساند ، چه اندازه حزن و اندوه به درازا مىكشد در آن هنگام كه مرگ فرا مىرسد . سپس چهار نفر جنازه او را بر مىدارند و در قبر مىگذارند او در جايى قرار مىگيرد كه تنگ مىباشد و بايد در آنجا بماند رنگ و روى تازه‌اش مىرود و زمانش منقطع مىگردد ، محبت و مهربانى در آنجا نيست و لطف و عنايت دوستان وجود ندارد . علاقمندان به ديدن او نمىروند و ديداركنندگان به او توجه نمىكنند و خانه او به خانه‌هاى ديگر ارتباط ندارد ، از او خيرى نمىرسد و كسى از وى آگاهى پيدا نمىكند و سخنى از او به گوشها نمىرسد و همه از او بىخبر مىباشند و از حال او اطلاع ندارند . وارثان او بلافاصله هر چه از او مانده بين خود تقسيم مىكنند و اموالش را متفرق مىسازند ولى او گرفتار سختى و مشكلات مىشود و گناهان او را احاطه مىكنند ، اگر قبل از خود خيراتى فرستاده از آن سود مىبرد و اگر كارهاى بد انجام داده حالش دگرگون مىگردد و ناراحتى مشاهده مىكند . چگونه كسى مىتواند در جهان استقرار پيدا كند در حالى كه مرگ عمر او را كوتاه مىسازد و قبر او را در خود جاى مىدهد و اين سخنان در مذمت دنيا كفايت مىكند ، اى جابر همين اندازه بس است با من بيا . جابر گويد : با آن حضرت رفتم ، تا آنگاه كه به قبرها رسيديم ، امام عليه السّلام فرمودند : اى كسانى كه در خاك قرار گرفته‌ايد اى كسانى كه در غربت مىباشيد ، در منازل شما ديگران سكونت مىكنند و ارث‌ها را تقسيم كردند ، زن‌هاى شما شوهر اختيار نمودند اينها بود اخبار ما اينك شما بگوئيد بر شما چه گذشت . سپس مدتى با من سخن نگفت و بعد سرش را بلند كرد و فرمود : سوگند به