را كردم .
رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود : اى جابر تو زنده خواهى ماند تا آنگاه كه يكى از فرزندان مرا كه نامش محمد است ملاقات مىكنى و او علم را از هم خواهد شكافت و نيز گفت شما ديدگان خود را از دست مىدهى و او شما را بينا مىكند .
بعد از اين جابر گفت از پدرت اذن ورود براى من طلب كن مىخواهم خدمتش برسم ابو جعفر عليه السّلام وارد شد و براى جابر اذن ورود طلبيد ، و جريان را هم به پدر عرض كرد و گفت : يك پير مردى در خانه هست و چنين و چنان گفت .
امام سجاد عليه السّلام فرمود : اى فرزند من او جابر بن عبد اللَّه مىباشد او از ميان كودكان با شما سخن گفت و چنان و چنين كرد گفت آرى فرمود : او نظر سوئى به شما نداشت و بعد براى جابر بن عبد اللَّه اذن ورود دادند .
هنگامى كه جابر بن عبد اللَّه وارد شدند امام سجاد عليه السّلام در محراب عبادت بودند ، جابر مشاهده كرد امام عليه السّلام از عبادت زياد لاغر شده است ، حضرت سجاد عليه السّلام از جاى خود برخاست و از حال او جويا شد و او را در كنار خود نشانيد .
جابر متوجه او شد و گفت : يا ابن رسول اللَّه اين عبادت زياد براى چيست و چرا خود را اين چنين به مشقت افكندهايد ، مگر نمىدانى كه خداوند بهشت را براى شما خلق كرده و براى كسانى كه شما را دوست مىدارند و دوزخ را هم براى دشمنان شما آفريده است .
امام سجاد عليه السّلام فرمودند : اى صاحب رسول خدا مگر نمىدانى كه جدم رسول خدا همه اعمال گذشته و آيندهاش مورد رضايت خداوند بود ولى باز هم در عبادت كوشش مىكرد ، پدرم فداى او باد كه به اندازهاى عبادت كرد تا ساقهايش ورم كرد .
به رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله عرض شد تو اين گونه خدا را عبادت مىكنى در حالى كه گناهان گذشته و آيندهات آمرزيده است ، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود : درست است ولى من نبايد بنده شاكرى باشم .
هنگامى كه جابر مشاهده كرد سخنانش در او اثر نمىكند و او همچنين به
بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى) — صفحة 184
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٨٤