امام صادق عليه السّلام فرمود : مغبون كسى را گويند كه لحظه به لحظه از عمرش بگذرد و او از اوقات خود استفاده معنوى نكند .
امام سجاد عليه السّلام فرمود : از مردم نااميد باش تا توانگر گردى و از آنها كمتر حاجت بخواه تا نياز پيدا نكنى ، كارى نكن كه بعد عذر خواهى كنى ، هنگامى كه نماز مىگذارى چنان نمازى بگذار كه گويا ديگر موفق به نماز نخواهى شد ، و اگر توانائى دارى كه امروز بهتر از فردا عمل كنى انجام بده كه فردا دير است .
داود بن فرقد گويد : از امام باقر عليه السّلام شنيدم فرمود : كارهاى نيك به طرف بهشت مىروند و وسائل آسايش صاحب خود را فراهم مىكنند ، همان گونه كه شخصى خدمتگزار خود را مىفرستد تا قبلا بساط او را پهن كند و بعد اين آيه شريفه را تلاوت كردند «
وَ أَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
. . .
فَلِأَنْفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ »
.
47 - عمرو بن عبد اللَّه از امام صادق عليه السّلام روايت مىكند كه فاطمه دختر على عليه السّلام نزد جابر بن عبد اللَّه انصارى آمد و گفت اى صاحب رسول خدا ما بر شما حقوقى داريم ، و آن اين است كه هر گاه يكى از ما خود را در معرض هلاكت قرار دهد بايد شما او را نجات دهيد و جان او را حفظ كنيد .
اينك على بن الحسين عليهما السّلام بازمانده پدرش حسين عليه السّلام مىباشد او اكنون چنان مشغول عبادت شده كه بدنش ضعيف و ناتوان گرديده است ، جابر بن عبد اللَّه در خانه امام زين العابدين عليه السّلام آمد و در خانه با امام باقر عليه السّلام برخورد كرد كه با گروهى از كودكان بنى هاشم جمع شده بودند .
جابر به او نگاه كرد و راه رفتن او را مشاهده نمود ، و گفت : مانند رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله راه مىرود ، پرسيد اى كودك شما كه هستيد ، گفت فرزند على بن الحسين محمد هستم ، جابر گريه كرد و گفت : به خداوند سوگند تو باقر العلوم مىباشى نزديك من بيا .
امام باقر عليه السّلام نزد جابر آمد و جابر پيراهنش را كنارى زد و از سينهاش بوسيد و صورت خود را بر آن نهاد و گفت : از جدت رسول خدا به شما سلام مىرسانم و او امر كرده است من از سينه شما ببوسم و من هم طبق دستور رسول اكرم اين كار