مشاهده كردم امير المؤمنين عليه السّلام مىباشد ، گفتم يا امير المؤمنين در همچه جايى ؟
فرمود : آرى اى سعيد بن قيس هيچ بندهاى نيست مگر اينكه خداوند براى او حافظ و نگهدارندهاى قرار داده است ، او دو فرشته دارد كه او را حفظ مىكنند تا از بالاى كوهى سقوط نكند و يا در جايى فرو نيفتد ، ولى هر گاه قضاء پيش آيد او را رها مىكنند .
14 - على بن اسباط گويد : از امام رضا عليه السّلام شنيدم فرمود : در گنجى كه خداوند در قرآن مىفرمايد :
وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما
، در آن نوشته شده بود بنام خداوند بخشنده مهربان تعجب دارم از كسى كه يقين به مرگ دارد چگونه مىخندد .
تعجب دارم از كسى كه به قدر اعتقاد و يقين دارد چگونه محزون مىگردد ، تعجب دارم از كسى كه گردش روزگار را مشاهده مىكند و تغييرات آن را مىنگرد چگونه به آن دل بستگى پيدا مىكند و به آن اعتماد مىنمايد .
سزاوار است كسى كه خداوند را مىشناسد او را در قضاء خودش متهم نكند ، و بگويد چرا خداوند در روزى من تاخير مىكند ، راوى گفت : قربانت گردم مىخواهم اين حديث را بنويسم ، امام دست خود را دراز كرد تا دواة را به من بدهد من دست او را بوسيدم و دوات را برداشتم و نوشتم .
15 - عبد الرحمن عرزمى از پدرش از امام صادق عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : قنبر غلام على عليه السّلام او را بسيار دوست مىداشت ، هر گاه على از خانه بيرون مىشد او با شمشير دنبال آن جناب حركت مىكرد .
يكى از شبها على عليه السّلام متوجه شد كه قنبر دنبال او مىآيد ، فرمود : براى چه با من مىآيى عرض كرد : خواستم پشت سرت حركت كنم ، على عليه السّلام فرمود : واى بر تو آيا از اهل آسمانها مىخواهى مرا حفظ كنى و يا از اهل زمين .
قنبر عرض كرد مىخواهم شما را از اهل زمين محافظت كنم ، امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : اهل زمين قدرت ندارند بدون اذن خداوند كارى انجام دهند ، اينك برگرديد ، و بجاى خود برويد ، او هم برگشت .
16 - يكى از روات از امام رضا عليه السّلام روايت مىكند كه به آن جناب گفته شد تو