تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
فرمود : « صفوان ! همهء كارهاى تو نيكوست و بسيار خوب جز يك كار تو » گفتم : فدايت شوم چه كارى ؟ فرمود : « كرايه دادن شترانت به اين مرد ( يعنى هارون ) » . گفتم : به خدا سوگند كه من در راه باطل و لهو و لعب و شكار به او كرايه نداده‌ام بلكه براى اين راه ( يعنى راه مكه ) به او كرايه دادم و من خود ساربانى نمىكنم بلكه غلامانم را با او مىفرستم ! فرمود : « صفوان ! آياكرايه‌ات به گردن آنها مىماند ؟ » گفتم : آرى ، فدايت شوم ! فرمود : « آيا دوست دارى كه زنده بمانند تا برگردند و كرايهء تو را بدهند ؟ » گفتم : آرى . فرمود : « هر كه بقاى آنها را دوست بدارد ، از ايشان است و هر كه با آنها باشد ، وارد دوزخ گردد . » صفوان مىگويد : رفتم همهء شترانم را فروختم ، به اطّلاع هارون رسيد ، مرا طلبيد وگفت : صفوان ! به من خبر دادند كه تو شترانت را فروخته‌اى ؟ گفتم : آرى . گفت : براى چه فروختى ؟ گفتم : من پير شده‌ام و غلامان هم درست به كارها نمىرسند . گفت : هيهات هيهات ! ! من به‌درستى مىدانم كه چه كسى تو را به اين كار راهنمايى كرده است ! موسى بن جعفر ( عليهما السلام ) تو را راهنمايى كرده است . گفتم : مرا به موسى بن جعفر چه كار ؟ ! گفت : از اين حرفها بگذر ! به‌خدا سوگند كه اگر مصاحبت خوب تو نبود هر آينه تو را مىكشتم . حديث وى در بخش ايمان و كفر - قسمت هيجدهم - به شمارهء ( 2 ) و قسمت چهل و دوم ، به شمارهء ( 1 ) و در بخش اصحاب - قسمت دوازدهم - به شمارهء ( 1 ) گذشت .

314 - صفوان بن يحيى

، وى از اهل فقه و دين و فضل و دانش و اعتماد و امانت و پارسائى و زهد ، صاحب منزلتى و الا در نزد امام كاظم و امام رضا عليهما السلام بود . احاديث زيادى از امام كاظم عليه السلام نقل كرده است ، فقها و