قاطر سوارى
1 - محمد بن يعقوب ( كلينى ) مىگويد : عبد الصّمد بن على به همراه جمعى بيرون شد ، چشمش به امام كاظم عليه السلام افتاد كه سوار بر استرى مىآمد ، به همراهانش گفت : همين جا بايستيد تا شما را نسبت به موسى بن جعفر عليهما السلام بخندانم ! همين كه امام عليه السلام نزديك شد ، پرسيد : اين حيوان چيست كه نه با آن مىشود ملخ گرفت و نه صلاحيت رفتن به مهمانى را دارد ؟ امام عليه السلام فرمود : « از بلنداى اسبان پايين آمده و از توقّف شتران براى چرا گذشتم و بهترين كار ميانه آنهاست كه انتخاب كردهام ! » عبدالصّمد با شنيدن سخن كوبندهء امام عليه السلام ساكت ماند و پاسخى نداد ! « 1 »
زين و لجام
1 - محمد بن يعقوب ( كلينى ) از علىّ بن جعفر نقل كرده است كه از برادرش امام كاظم عليه السلام راجع به زين و لجام كه در آن نقره به كار رفته بود پرسيد : آيا مىشود سوار شد يا نه ؟ فرمود : « اگر چنان نقره كارى شده كه نمىتوان جدا كرد اشكالى ندرد و اگر نه نبايد سوار شد » . « 2 »
شتر
1 - محمّد بن يعقوب ( كلينى ) از حسين بن عمر بن يزيد به نقل از پدرش
هامش
( 1 ) - كافى : 6 / 535 .
( 2 ) - همان : 6 / 541 و تهذيب : 6 / 166 .