توانش را به كار مىبرد ، ولى در خود يك نيروى خاصّ محرّكى را نمىبيند كه براى واداشتن او بر انجام وظيفه كفايت كند ، و چنين انگيزهاى را نمىيابد ، مگر تحسين و اعجاب و ستايش مردم و كف زدن و ساير عكسالعمل مشابهى را كه پس از آنها نفس راحتى بكشد !
اين نوع از اخلاقيّات كودكانه را روا نيست كه علىرغم نمود جدايى پذيرش ، با كمترين چشمپوشى برخورد كنيم . قرآن كريم ، براى افرادى كه بهاى فضيلت را در ارزشگذارى مردم مىدانند ، حكم شديدى صادر كرده و در نهايت شدّت اعلام داشته است كه اعمال اينها بيهوده و باطل است :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى كَالَّذِي يُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ . »
« 1 » ، و آنها :
« لا يَقْدِرُونَ عَلى شَيْءٍ مِمَّا كَسَبُوا . »
« 2 » . و اعلان كرده است كه اين افراد رياكار سزاوار ويلند :
« فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ الَّذِينَ هُمْ يُراؤُنَ . »
« 3 » .
حديث از ميان نخستين كسانى كه روز قيامت آتش آنها را مىسوزاند ، سه كس را بر مىشمارد : اوّلين فرد : « مردى كه به شهادت رسيده است ، او را آورده ، و نعمتهاى الهى را به خاطر او مىآورند و او اعتراف مىكند ، مىگويند : دربارهء اين نعمتها چه كردى ؟ مىگويد : من در راه تو ( خدايا ) جنگيدم تا شهيد شدم ! خطاب مىرسد : دروغ مىگويى ، تو جنگيدى تا بگويند چقدر بىپرواست ، و گفتند ! سپس دستور مىدهند تا او را به روى زمين بكشند ، تا اينكه به داخل آتش افكنده شود . » « 4 » .
فرد دوم : « مردى را كه علم آموخته و تعليم داده و قرآن خوانده است ، مىآورند و نعمت الهى را يادآورى مىكنند . او مىشناسد ، خطاب مىرسد : با اينها چه كردى ؟ مىگويد : علم آموختم و تعليم دادم و قرآن را براى تو خواندم . مىگويند : دروغ مىگويى . بلكه تو علم آموختى تا بگويند :
دانشمندى ، و قرآن خواندى تا بگويند : قارى قرآنى ، و گفتند ! سپس دستور مىدهند او را به رو
هامش
( 1 ) - بقره ( 2 ) آيهء 264 : اى كسانى كه ايمان آوردهايد . بخششهاى خود را با منّت و آزار باطل نسازيد ، همانند كسى كه مال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مىكند .
( 2 ) - بقره ( 2 ) آيهء 264 : آنها از كارى كه انجام دادهاند ، چيزى به دست نمىآورند .
( 3 ) - ماعون ( 107 ) آيههاى 4 - 6 : پس واى بر نمازگزارانى كه در نماز خود سهلانگارى مىكنند ، همان كسانى كه ريا مىكنند .
( 4 ) - ر ك : تفسير قرطبى : 1 / 18 ؛ صحيح مسلم : 3 / 1513 ، حديث 1905 ؛ المستدرك على الصّحيحين : 2 / 120 ، حديث 2524 ؛ سنن كبرا : 3 / 17 ، حديث 4345 ؛ مسند احمد : 2 / 321 ، حديث 8260 ؛ جامع العلوم و الحكم : 1 / 15 ؛ التّرغيب و التّرهيب :
1 / 28 ، حديث 28 ؛ نيل الأوطار : 8 / 34 .