به آرمانها و با احساس نسبت به امور بيمناك ، به جانب احساس وظيفه گرايش خواهد يافت .
به اين ترتيب ، موقعى كه حواسّ آدم نسبت به وظيفه و با نياز به امنيّت جمع شود و اين دو در دل انسان بدون تفرقه جارى باشد ، زمانى كه فطرت بجنبد ، ديگر نيرويى در روى زمين نخواهد بود كه بتواند مانع آثار اين پيوند دائمى گردد ؛ زيرا چگونه يك قانون عادلانه مىتواند محصولى را كه بذر آن را در دل به وديعت نهادهاند ، حرام سازد ؟
امّا براى اينكه از نظر عقلى به اين مطلب برسيم :
گاهى مىگويند : با انگيزهء خوف از عذاب ، دورترين چيزى است كه بتواند مبدأ يك عمل ارزشمند اخلاقى گردد . و ما نخستين كسى هستيم كه موافق اين نظريم ، ولى آيا اين انگيزه ، در حقارت خود با حيلهگرى ، چاپلوسى ، نخوت و فخرفروشى برابر است ؟ . . . و آيا ممكن است كه ما احساس ترس از خدا را در سطح احساس ترس از مردم قرار دهيم ؟ آيا لازم نيست كه دستكم بين اين ترس ما فرق بگذاريم ، به اين ترتيب كه ترس از مردم حكايت از دورويى و ترسويى مىكند و باعث قانونشكنى است ، در آنجا كه موضوع اين ترس قابل دسترسى نباشد ؟
امّا در مورد آنچه كه مربوط به سعادت آينده مىشود ، گاهى مىگويند : آن قضيه ، قضيّهء روزىخوارى و طمع در مزد و پاداش است .
آرى ، بديهى است كه توجّه به محبّت خالصى كه از هرچه جز ذات محبوب است ، باز مىدارد ، و باوجود اين كيست كه معتقد نباشد كه مجرّد قبول اين صفت و چنين چشمپوشى از مالى كه در اختيار دارد و مورد تأييد و استحقاق فورى او است ، نظير خوشبختى نامشخّص و نامؤكّد در سطح فردى ، دور و بسيار دور است ، به حدّى كه پيش از رسيدن به اين خوشبختى بايد شخص بميرد و بار ديگر به زندگى برسد ( تا از اين خوشبختى برخوردار شود ! ) . مىگويم : كيست كه معتقد نشود كه در همهء اينها ارتقاء به مرتبهء فوق غريزهء حيوانى مربوط به زمان حاضر ، و رسيدن به سطح مرتبهء اخروى است و خود برهانى بر داشتن صفات برتر از قبيل صبر و پايدارى ، سيطرهء بر نفس و وسعت عقل و خرد و به يك كلمه دليل بر وجود نوعى از الگويى و مثالى است ؟
گاهى مىگويند : آن بينش و آگاهى دوچندان است .
ولى آن ، دوچندان عجيب و مضاربهء شگفتآورى است ! هيچ حساب احتمالى بدون دخالت ايمان نمىتواند ، آن را محاسبه كند و در اين صورت آن ايمان چيست - در مورد كسى كه نسبت به
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى) — صفحة 607
مساهمون: عطائى
ص٦٠٧