مىكنى تا خود را در خدمت دلت قرار دهى ؟ . . .
در اين وضع مشخّص جنبهء غير اخلاقى نهفته است و در تصميم بر غلبهء بر آن وضع است كه مسئوليّت آغاز مىشود . و اين تصميمگيرى در جنبهء مادّى پديده نهفته نيست ، و سركوب كردن آن به ناتوانى حسّاسيّت تو برنمىگردد ، ولى بريدن از اين موضع در افزايشى است كه تو خود در آخرين رنگ و شكلى كه به او مىدهى و در پايان سلطهاى كه بر آن دارى ، مىافزايى .
و بار ديگر وقتى كه شرّ و بدى علىرغم ميل تو حقّى را از بين مىبرد تا خود ناگزير پديد آيد ، براى چه در آن حال از شر استقبال مىكنى و به سوى آن مىشتابى ؟ حدّ اقل در جاى خودت بايست ! و بگذار طبيعت هرچه مىتواند بكند ! و حال اينكه هرگز طبيعت بدون تو هيچ كارى را نمىتواند بكند ! مگر عمل غير اختيارى ، يعنى غير ارادى باشد و پيآمد اراده نبوده و بدون مسئوليّت باشد .
و اينچنين مسئوليّت اخلاقى مشخّص مىشود . اين همان است كه طرفداران حتميّت ( جزميّون ) معتقدند كه به هيچ وجه در انسان چنين مسئوليّتى وجود ندارد ، و برعكس نظرات مخالفان ، ايشان در همه جا آن را اثبات مىكنند ؛ هرجا كه آرامشى باشد و بر آن اساس نيّتى منعقد گردد ، و آنجا كه از ناحيهء طبيعت اجبارى باشد كه به ظاهر در برابر آن نمىشود مقاومت كرد - چه اجبارى مادّى ، يا اجتماعى و يا روحى و روانى باشد .
حال موضع قرآن كريم در برابر اين مشكل چيست ؟ . . .
نخست دو عنصر پاسخ را يادآور مىشويم كه در خلال عبارت قرآنى در ضمن اين بحث با آنها برخورد مىكنيم :
1 - نامشهود بودن كارهاى آيندهء ما :
« وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً . »
« 1 » .
2 - توانايى انسان علاوه بر نيكوسازى ، بر فاسد كردن كيان باطنى و درونى خويش :
« قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها »
« 2 » .
و اكنون دو عنصر ديگر بر موارد بالا افزوده مىشود :
3 - ناتوانى تمام چيزهايى كه اثرگذارند از اينكه با زور و اكراه واقعى دخالتى بر تصميمات ما
هامش
( 1 ) - لقمان ( 31 ) آيهء 34 : و هيچكس نمىداند فردا چه به دست مىآورد !
( 2 ) - شمس ( 91 ) آيههاى 9 - 10 : هركس نفس خود را پاك و تزكيه كرده ، رستگار شده و آنكس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده ساخته ، نوميد و محروم گشته است .