مرحله سوم
تكليف واجب كلى عام ! ! را بايد بپذيريم ، ولى لازم است كه بين درجات مختلف از عموميّت آن را جدا كنيم ، زيرا به قدر همهء مفاهيمى كه داشته است ، كشش و گستردگى نيز دارد :
وظيفهء پدرى ، مادرى ، همسرى و فرزندى .
وظايف مربوط به سرپرستى ، دوستى ، هموطنى و انسانى .
وظيفهء عملى ، فكرى و وظيفهء محبت به ديگران .
آيا مىتوانيم به عنوان يك قانون شرعى براى همهء اين عنوانها يك نوع گستره ، نسبت به همهء افراد و در تمام موضوعات قائل شويم ، بهگونهاى كه حدود مخصوص آن را از آن برداريم و سپس بر يكديگر امتداد دهيم ؟
و آيا ما چنين حقّى را داريم كه با رئيسى بگوييم كه با كسانى كه بالاتر از او هستند ، همان رفتارى را بكند كه با زيردستش مىكند ؟ و از مردى بخواهيم كه با تمام زنان دنيا همان رفتارى را داشته باشد كه با همسر خودش دارد و بهعكس ؟
به راستى هر تكليفى كه از حدود مخصوص خودش تجاوز كند ، از تكليف بودنش مىافتد ، بلكه چهبسا يك جرم محسوب شود . بنابراين مسئله يك امر عمومى نسبى است ، امكان ندارد گسترهء آن را محدود كرد ، مگر به پيروى از طبيعت عناصر تكوينيش و با مقايسه نسبت به تمام شرايط مناسبى كه دارد ، و تقسيم و تعريف تكاليف و وظايف يك عمل جوهرى براى يك دانشمند اخلاقى مهم است . بنابراين چگونه به اين كار اقدام كنيم ؟
آيا مىتوانيم از اول بدون هيچ كمك خارجى به يك حد نسبى از مطلق برسيم !
و چگونه مىتوانيم انواع رنگهاى نقشى از نقوش و جريان تفصيلى هريك را كه هنرمندى در آن نقش قرار داده ، با اعتماد بر شكل و صورت تنها تعريف كنيم ؟
چگونه براى يك دانشمندى كه فقط در علم نحو تخصص دارد ، از جهت اين تخصصش ميسر است كه بتواند تمام دلايل لازم را براى معانى عميق در گفتار و انواع سبكهاى سخن ، براى ما بازگو كند ؟
به راستى اگر ما بخواهيم اخلاق را به رياضيات بلكه بيشتر از آن برگردانيم ، چهبسا جريان عجيب و غير قابل قبولى خواهد شد ! !