عينحال يك مبدأ شخصى ( انگيزهاى ) است كه اراده را به سمت فرمانبردارى هدايت مىكند . « 1 »
نسبت به اين نكته اخير مايليم كه هيچ نوع دشوارى و صعوبت را مطرح نسازيم ، بلكه برعكس اعتراف كنيم كه شكل محض براى قانون تمام توانايى را براى تأثيرگذارى در وجدان اخلاقى دارد ، بنابراين انجام دادن شخص يك عمل واجب را به خاطر واجب بودن آن بدون توجه به خير اخلاقى مورد نظرش ، همان تعريف ارادهء خالص على الاطلاق است .
و ما در آينده توضيح خواهيم داد « 2 » كه مثل اعلا و برجستهترين نمونهء اخلاق قرآنى همين است ، بنابراين شخص از پزشك مورد اعتمادش نمىپرسد كه چرا اين دستورها را مىدهى ، زيرا كه پرسيدن در اينجا همان ترديد و دودلى است ، بنابراين آيا جريان در مورد آنچه مربوط به حكم ، ارزشيابى و امر واجب - نه راجع به سلوك - از اين قرار است ؟ و آيا شكل خارجى براى قانون بهطور عام مىتواند نقش يك مبدأ قانونگذارى را براى خير و شر ايفا كند ؟
به راستى اين عقيده كه تنها تفكّر الزام به عنوان يك دليل مثبت براى برترين راه سلوك بودن ما را كفايت مىكند ، براى ما عقيدهء وحشتناكى است ؛ زيرا عقلى كه دستور به تسليم شدن در برابر قانونى را مىدهد ، چهبسا قانونى زور و ظالمانه باشد ، چنين چيزى را نمىتوان عقل ناميد ، زيرا پيشاپيش فرض نكرده است كه اين قانون بايد با كاملترين الگو كاملا موافق باشد .
در اين صورت كانت هر دو مرحلهء مختلف را با يكديگر مخلوط كرده و براى وجدان اخلاقى با يك روش ارائه كرده است :
1 - آن لحظهاى را كه همواره فكر انسان در جريان وضع قانون است .
2 - و آن لحظهاى را كه در آن لحظه قانونى را كه بالفعل وضع آن پايان گرفته ، به اجرا در مىآورد .
در يك كلمه ، كانت بين « الزام » و « نيّت » ، بين علم اخلاق
[ La morale ]
و بين رفتار اخلاقى
[ la moralite ? ]
خلط كرده است .
هامش
( 1 ) - ر . كKant : Crit . p . 79 .( 2 ) - ر . ك : فصل چهارم ، قسمت : 1 - 2 .