و اين نتيجه را از حكم براساس ارزشى بودنش مىگيرد و نه از روى حكم براساس واقعى بودنش .
آرى ، اينچنين سلطهء امر واجب با همان طبيعت اصيل ويژهاى كه دارد ، خودنمايى مىكند ، بنابراين هرچند اعضا و جوارح آدمى را مجبور نكرده است و ادراكات آدمى را به زور وادار نمىسازد ، خويش را بر وجدان آدمى تحميل مىنمايد . ( يعنى انسان الزام اخلاقى دارد ) .
با همهء اينها كانت معتقد است كه مىتواند عمل غير اخلاقى
( L'immoral )
را به آنچه مخالف منطق
( L'absurde )
و عمل غير عقلانى
( L'irrationnel )
است ، بازگشت دهد . « 1 » از سخنان اوست كه مىگويد : « هر اصل نادرست ممكن نيست به صورت قانونى فراگير درآيد ، مگر اينكه در مفهوم ذات خود و يا در ارادهاى كه مىخواهد آن را تا مرتبهء شمول برساند ، به تناقض انجامد . » « 2 »
برگسون در بعضى از مثالهايى كه فيلسوف آلمانى ، كانت ، براساس نظريهء خويش بدانها استدلال جسته ، به دقت نگريسته و اعلان كرده است كه او نمىتواند با نظر كانت موافق باشد ، مگر به شرط آنكه معنا و مفهومى را از سخن وى دريافت كند ، نه تنها در تعريف مادّى بسيط ، بلكه به وسيلهء آنچه مشمول طبيعت الزامى آن و تمام شرايط اخلاقى كانت باشد . وى عقيدهء خود را چنين تفسير مىكند كه چهبسا از باب تناقض اتّفاق مىافتد كه مىبينيم كسى امانتى را به رسم وديعه قبول مىكند ، با تعهد صريح يا ضمنى بر ردّ آن امانت ، امّا بعد آن را تملّك و تصاحب مىكند . اين شخص درحالىكه چنين كارى را انجام مىدهد ، ديگر آن وديعه ، وديعه نيست . « 3 »
امّا آيا واضح نيست كه نظريهء كانت - حتّى با اين قيد - همواره متزلزل خواهد بود ؟ بلكه مىگوييم : اين نظريّه ، هرطور كه بخواهيم از نيروى جدل استفاده كنيم ، باز هم اثباتشدنى نخواهد بود ؛ توضيح اينكه وقتى تعهّدى را كه ديروز گرفته شده ، امروز ناديده مىگيرند ،
هامش
( 1 ) - با اين تعبير كه عمل غير اخلاقى هم غير منطقى و هم غير عقلانى است - ( م ) .
( 2 ) -Kant : Fondement de la me ? taphysique des moeurs , p . 142 .با اين توضيح كه اصل نادرست قانون شمرده نمىشود ، مگر وقتى كه ذاتش يا ارادهاى كه به انجام آن تعلّق مىگيرد ، تغيير كند و اين تناقض است - ( ويراستار )
( 3 ) -Bergson , les deux sources de la Morale et de la religion , p . 86 .