صاحبالزّمان عليه السلام از جايى در آمد - در آن موقعى كه جعفر پس از درگذشت ابومحمّد عليه السلام دعواى ميراث آن حضرت را داشت - كه او نفهميد ! و رو به او كرد و فرمود : « اى جعفر ! چرا متعرّض حقوق ما مىشوى ؟ » جعفر با ديدن اين صحنه متحيّر و سرگردان شد . سپس از نظر وى غايب گشت ، پس از آن جعفر در بين مردم او را جست ولى ديگر او را نديد .
همين طور موقعى كه جدهاش ، مادر امام حسن عسكرى عليه السلام از دنيا رفت دستور يافتند كه جنازهء او را در سراى آن حضرت دفن كنند ، جعفر با آنها در ستيز شد و گفت : آنجا سراى من است حق ندرايد در آنجا دفن كنيد ! باز درآمد و گفت : « اى جعفر ! آيا اين سرا متعلق به تو است ؟ » و پس از گفتن اين جمله از نظر او غايب شد و پس از آن ديگر او را نديد . « 1 »
جعفر و نماز بر جنازهء ابىمحمّد عليه السلام
صدوق به اسناد خود از ابوالاديان ضمن حديثى طولانى نقل كرده است ، ( مؤلّف به مقدار لازم از آن حديث را در اينجا آورده است ) ابوالأديان مىگويد : روز پانزدهم وارد سامرا شدم . . . « 2 »
جعفر و گروههايى از مردم جبال
صدوق از ابوالحسن علىّبن سنان موصلى به نقل از پدرش آورده است ، مىگويد : همين كه آقايمان ابومحمّد حسنبن علىعسكرى - صلوات
هامش
( 1 ) - كمالالدّين : ص 442 .
( 2 ) - همان : ص 475 و 476 .