رفت تا بر سر دوراهى رسيد ، يكى از مركبها بر آن مرد راه را تنگ كرد و او كج كرد تا خود را از تنگنا خلاص كند . امام عليه السلام او را ديد ، به يكى از خدمتكاران فرمود : « برو ، او را كفن كن ! » خدمتكار در پى او رفت ، همين كه امام عليه السلام به بازار رسيد ، ما هم همراه او بوديم ، همان مرداز كوچه تنگى درآمد تا متعرض امام عليه السلام شود ، در حالى كه همانجا استرى ايستاده بود ، با لگد او را زد و كشت ! و آن غلام ايستاد و او را طبق دستور امام عليه السلام كفن كرد ، و امام عليه السلام خود حركت كرد و ما هم به همراه او رفتيم . « 1 »
38 - همو به اسناد خود از ابوهاشم جعفرى نقل كرده است ، مىگويد : « از ابومحمّد عليه السلام شنيدم كه فرمود : « از جمله گناهان غيرقابل بخشش سخن آن مردى است كه بگويد : كاش جز بر همين گناه مؤاخذه نمىشدم ! » من با خود گفتم : اين امر دقيقى است ، سزاوار است كه شخص از كار خود و از خويشتن هر چيزى را بررسى كند ! اين بود كه امام ابومحمّد عليه السلام رو به من كرد و فرمود : « اى ابوهاشم راست گفتى متوجه عمل خود باش ، زيرا كه شرك ورزى در بين مردم از حركت مورچه كوچك بر روى سنگ صاف در شب تيره و از حركت مورچهء ريز بر روى پارچهاى كه از موى سياه باشد پنهانتر است ! » « 2 »
39 - ابن ورّام به طور مرسل نقل كرده است كه امام حسن بن علىّ عسكرى عليهما السلام از قول پدرش و او از پدرانش آورده است كه ابوذر غفارى كه از جمله اصحاب خاص پيامبر خدا بود روزى خدمت پيامبر رسيد ، عرض كرد : يا رسول اللَّه ! من حدود شصت گوسفند دارم ، راضى نيستم
هامش
( 1 ) - غيبت شيخ : ص 123 .
( 2 ) - همان ، و مجموعه ورام : 2 / 7 .