شاءاللَّه » . « 1 »
9 - همو گويد : طى نامهاى به آن حضرت راجع به مردى نوشت كه چندين قطعه زمين دارد ، آمادهء رفتن به مكه شد ، و آن روستا در چند منزلى سراى وى بود ، و براى او امكان نداشت كه بماند و حدود زمينش را تعيين كند و تنها حدود چهارگانه آن روستا را مىدانست به شهود گفت : گواه باشيد كه من از فلانى - يعنى مشترى - تمام آن روستا را كه حدى از آن ، چنين است و حدّ دوم ، و حدّ سوم و حدّ چهارم ، و در اين روستا او چند قطعه زمين دارد ! با اين حال آيا براى مشترى اين معامله جايز است ، در حالى كه بخشى از اين روستا مال اوست ولى او به تمام روستا اقرار كرده است ؟ امام عليه السلام نوشت : « فروش آنچه را كه به او تعلّق ندارد ، جايز نيست در حالى كه خريد از فروشندهء تنها نسبت به ملك او قطعى و لازم است . » . « 2 »
10 - راوى مىگويد : در مورد مردى به آن حضرت نوشت كه گواهى مىدهد وى زمينى را از طرف ديگرى فروخته است و آن زمين چندين قطعه است ولى در زمانى كه به رؤيت او رسانده است ، حدود آن را تعيين نكرده و گفته است : هر وقت آنها حدود را اعلام كردند ، آن وقت تو گواهى بده ! آيا چنين چيزى براى او جايز است يا چنين شهادتى جايز نيست ؟
امام عليه السلام در پاسخ نوشت : « آرى جايز است ، سپاس خدا را » . « 3 »
11 - همو مىگويد : به آن حضرت نوشت : آيا جايز است كسى از قول
هامش
( 1 ) - من لا يحضره الفقيه : 3 / 242 و تهذيب : 7 / 150 .
( 2 ) - همان و همان .
( 3 ) - همان : 3 / 243 و همان : 7 / 151 .