تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
سرزنش و احتجاج با او بپردازيم و آنچه را كه آورده است باطل كنيم تا حرمتش نزد يارانش بشكند و نزد ايشان كوچك شود و شايد او از اين گمراهى و باطل و تمرّد و سركشى خود دست بردارد ! اگر دست برداشت كه خوب و اگر نه با شمشير برنده با او رفتار كنيم ! ابوجهل گفت : چه كسى عهده‌دار سخن گفتن و مجادله با او مىشود ؟ عبداللَّه‌بن ابىاميّهء مخزومى گفت : من عهده‌دار مىشوم ، آيا مرا همتاى حساب شده و مجادله‌گر با كفايتى براى او قبول داريد ؟ ابوجهل گفت : آرى . پس همگى به سراغ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رفتند و عبداللَّه‌بن ابى اميّهء مخزومى شروع كرد و گفت : يا محمّد ! تو ادّعاى بزرگى كرده‌اى و حرف هولناكى را زده‌اى ؛ معتقدى كه تو فرستادهء خداوند پروردگار جهانيانى ! در حالى كه براى پروردگار جهانيان و آفريدگار همهء خلق سزاوار نيست مثل تو كسى فرستادهء او باشد كه بشرى همانند ما مىخورى چنان كه ما مىخوريم و مىآشامى همانطور كه ما مىآشاميم و در بازارها راه مىروى همان طورى كه ما راه مىرويم ! اين پادشاه روم و آن پادشاه فارس رسولى را نمىفرستند مگر ثروتمند و شخص مهمّى را كه صاحب كاخها و سراها و خيمه و خرگاهها و بردگان و خدمتكاران باشد ، در حالى كه پروردگار جهانيان بالاتر از همهء آنها و آنان همگى بندهء او هستند . اگر تو پيامبر بودى بايد فرشته‌اى به همراه تو بود تا تو را تصديق مىكرد و ما او را مىديديم ، بلكه اگر خداوند مىخواست پيامبرى را سوى ما بفرستد ، به يقين فرشته‌اى را مىفرستاد نه بشرى همانند خود مار ا ! در حالى كه تو يا محمّد ، جز مردى ديوانه و مورد سحر ساحران نيستى و پيامبر نمىباشى .