تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اشراق هياكل النور لكشف ظلمات شواكل الغرور — صفحة مقدمه 54

مساهمون:

صمقدمه ٥٤
مىشد ؛ صاحب اين منصب ، در كنار تلاش در جهت بسط وگسترش آموزه‌هاى ديني ، مسؤليت نظارت بر كلّيهء نهادهى ديني ( اعمّ از قضايى ، تبليغى واقتصادى نظير موقافات و . . . ) را نيز دارا بود . در زمان شاه إسماعيل صفوى ، نخستين گزينه براي اين منصب ، مير جلال الدين استرآبادي بود كه در زمرهء فقها به شمار مىآمد وبا مباحث فلسفي ميانه‌اى نداشت . از اين رو ، تلاشهاى شاه صفوى براي به خدمت گرفتن غياث الدين كه مناظراتى نيز با استر آبادي داشت ، به جايى نرسيد . پس از شاه إسماعيل ، شاه تهماسب جوان نيز تلاشهاى پدر را ادامه داد . دشتكى اين بار دعوت شاهانه را أجابت كرد . امّا پس مواجههء با استر آبادي زمينه را مساعد نديد ودوباره به شيراز بازگشت وهمچنان عهده‌دار رياست مدرسهء شيراز گرديد . در سال 936 ه . ق يعنى آن گاه كه دشتكى به سنّ هفتاد سالگى رسيده بود ودر أوج اقتدار ومقبوليت عامّه قرار داشت ، براي چندمين بار به دربار شاه صفوى در تبريز دعوت شد . با اين تفاوت كه اين بار ، در ظاهر ، ديگر از مخالفان وقشرى مسلكان خبري نبود . پس از چندى ، شاه از محقّق كركى كه در آن دوران در لبنان به سر مىبرد ، نيز براي مشاركت با دشتكى دعوت به عمل آورد . اين دو در آغاز همكارى صميمانه‌اى داشتند ، اما به درازا نكشيد ؛ چه دستهاى پنهانى با فتنه‌گرى بتدريج آتش كينه وبدبينى را برافروختند واختلاف ميان آن دو را روز به روز تشديد كردند . متأسّفانه مشاجره‌ها ومنازعه‌هاى محقّق كركى ودشتكى به أوج رسيد ودر اين معركه ، وتحت تأثير فضاى سياسي اجتماعي آن روزگار ، شاه جانب محقّق كركى را كه نمايندهء فكرى فقها وعلماى ظاهري بود گرفت وحكيم دشتكى به ناچار از صدارت دو سالهء خود كناره گرفت وتبريز را به قصد زادگاهش شيراز ترك گفت .