نمىشود ؛ وواجب الوجود را حصول آن لازم است . زيرا كه واجب الوجود مجرّد از مادّه ووجود بحت است ؛ وتمام اشيا به اضافهء مبدئيت تسلّطيه نزد أو حاضرند .
زيرا كه تمام از لوازم ذات وىاند وذات أو ولوازم ذاتش از أو غايب نيست ؛ واين عدم غيبت با تجرّد واجب از مادّه ادراك اوست ، چنانكه در نفس دانستى وحاصل معنى علم عدم غيبت شئ است از مجرّد از مادّه ، خواه آن شئ صورت باشد وخواه غير صورت ؛ واضافه وسلوب در حقّ بارى تعالى جايز است وبه وحدانيت أو اخلال نمىكند ؛ وتكثّر اسما به اعتبار سلوب وإضافات است واز علم خدا ذرّهاى در آسمانها وزمين غايب نيست ؛ واگر براي ما بر غير بدن تسلّطى كه بر بدن هست مىبود ، آن را ادراك مىنموديم مثل آنكه بدن را ادراك مىكنيم .
واز اين بيان ظاهر شد كه حق تعالى بر همه چيز محيط است وادراك اعداد وجود مىنمايد ؛ واين به نفس حضور آنهاست به نزد أو وبه حصول مثال وصورت نيست . پس به من فرمود كه همين قدر در علم براي تو بس است ومرا ارشاد به أمور ديگر نمود كه بعضي از آنها را در مواضع اين كتاب ذكر كردهام .
من گفتم كه معنى اتّصال واتّحاد نفوس به يكديگر وبه عقل فعّال چيست ؟
جواب داد كه ما دام كه شما در اين عالميد ، از آن محجوبيد ؛ وچون با كمال از اين عالم مفارقت نماييد ، اتّحاد واتّصال براي شما حاصل مىشود .
من گفتم كه ما بر حكما واخوان تجريد ، اطلاق اتّصال را انكار مىنماييم ومىگوييم كه آن از خواصّ أجسام است .
جواب داد كه تو در ذهن خود تعقّل اتّصال مطلق در ميان دو جسم مجرّد معقول مىنمايى وادراك اعضاى حيوان واحد معقول با اتّصال مىكنى ؟
گفتم : بلى مىكنم .
گفت كه آيا در اين صورت ، طرف معيّن وامتداد مشخّص در ذهن تو هست ؟
گفتم : نه .
اشراق هياكل النور لكشف ظلمات شواكل الغرور — صفحة مقدمه 33
مساهمون: غياث الدين منصور دشتكي شيرازي
صمقدمه ٣٣