شكستى كه اين شخص به فلان ناصبى با دلايل و حجّتهاى الهى كه خدابه او تعليم داده است ، وارد نموده ، بسى بالاتر و برتر است براى او از هر شرافت نسَبى . مرد عباسى گفت : يابن رسول اللَّه ! تو او را بر ما شرافت دادى در حالى كه به پاى ما نمىرسد كسى كه نسبى چون نسب ما را ندارد ، در صورتى كه همواره از ابتداى اسلام تا كنون كسى را كه شرف برتر داشته است بر پايينتر از خودش ، مقدم مىدانستند ! امام عليه السلام فرمود :
« سبحان اللَّه ! مگر عباس با ابوبكر بيعت نكرد در حالى كه ابوبكر از قبيلهء تميم بود و عباس هاشمى بود ؟ و مگر عبداللَّه بن عباس به عمر خدمت نمىكرد در صورتى كه عبداللَّه هاشمى و پدر خلفاى عباسى بود و عمر از قبيلهء عدى بود ؟ و چرا عمر كسانى را وارد شورا كرد كه از قبيله قريش فاصله داشتند ! ولى عباس را وارد شورى نكرد ؟ ! بنابراين اگر برترى دادن ما غير هاشمى را بر هاشمى ناپسند است ، پس به عباس براى بيعتش با ابوبكر نيز معترض باشيد و بر عبداللَّه بن عباس هم به خاطر خدمت كردن به عمر پس از بيعت با وى اعتراض كنيد ، ولى اگر كار آنها جايز و مورد قبول است پس اين كار من هم جايز و درست است ! » پس از اين سخنان امام عليه السلام آن مرد هاشمى حرفى براى گفتن نداشت و ساكت ماند ! « 1 »
7 - از على بن محمّد الهادى عليهما السلام روايت كردهاند كه فرمود : « اگر پس از غيبت قائم عليه السلام شما از دانشمندان كسى نماند كه مردم را به سوى او فراخواند و راهنماى او باشدو با دلايل و براهين از دين او دفاع كند و
هامش
( 1 ) - احتجاج : 2 / 260 .