پير شيّاد دانه پاشيده * گرد أو چند ناتراشيده
ريش را شانه كرده پرّه زده * سر كه بر روى نان وترّه زده
سى ودو
چون ديدهء راه بين ندارى * قائد قرشي به از بخارى
9
دد ودام را ره به معراج نيست * سرخوك شايستهء تاج نيست
156
زاهن تثبيت فياض مبين * پاى استدلال كردم آهنين
پاى برهان آهنين خواهى به راه * از صراط المستقيم ما بخواه
پاى استدلال خواهى آهنين * نحن ثبتناه في الأفق المبين
چهارده
شراب عشق مىسازد ترا از سرّ كار آگاه * نه تدقيقات مشائى نه تحقيقات اشراقي
دوازده
صمت وجوع وسهر وعزلت وذكرى به دوام * ناتمامان جهان را بكند كار تمام
224
صفت عالم سفينة ساختن * كار جاهل دين به دنيا باختن
طبع جاهل همچو طفلان تا ابد * گشته عاكف سوى لذّات جسد
اين همى سازد سفينة در حيات * آن يكى در بحر دنيا گشته مات
240
طفلان ره نشسته به اميد جوى شير * عارف به جستجوى مى لاله گون رود
134
عشق آتش در مذاقم آب حيوان كرده است * مىپرستى فارغم از كفر وايمان كرده است
جان فداى آن كمان ابرو كه از تير جفا * هر سر مو بر تنم صد نوك پيكان كرده است