برادرش عبداللَّه ادّعاى امامت كرد كه در آن زمان بزرگترين فرزند امام صادق عليه السلام و معروف به افطح بود ، موسى عليه السلام دستور داد هيزم زيادى وسط منزلش جمع كردند ، بهدنبال عبداللَّه فرستاد و از او خواست تا نزد وى برود ، او با گروهى از بزرگان شيعه نزد وى رفت ، همين كه برادرش عبداللَّه نزد وى نشست ، موسى عليه السلام دستور داد تا آن هيزمها را آتش زنند .
آتش برافروخت مردم علّت آن را نمىدانستند تا اينكه تمام هيزمها به آتش تبديل شد سپس موسى عليه السلام برخاست و با لباسهايش وسط آتش نشست و ساعتى با مردم سخن گفت و برخاست و لباسهايش را تكان داد و به مجلس برگشت و به برادرش عبداللَّه گفت : « اگر تو معتقدى كه پس از پدرت امامى ، آنجا كه من نشسته بودم ( ميان آتش ) تو هم بنشين ! » .
حاضران گفتند : ما ديديم رنگ عبداللَّه تغيير كرد سپس دامنكشان از خانه امام عليه السلام بيرون شد . « 1 »
84 - از جمله چيزى است كه اسحاق بن منصور گفته است ، شنيدم پدرم مىگفت : . . . « 2 »
85 - از جمله روايتى است كه واضح از امام رضا عليه السلام نقل كرده است ، مىفرمايد : « پدرم موسى عليه السلام به حسين بن علاء فرمود : كنيزى از مردم نوبه برايم خريدارى كن ! » حسين گفت : بهخدا كه من كنيزى از اهل نوبه را مىشناسم كه بهتر از او كسى از اهل نوبه را نديدهام ، اگر يك خصلت نداشت او مناسبترين كنيزان تو بود ! امام عليه السلام فرمود : « چه خصلتى ؟ » گفت : نه او زبان شما را مىفهمد و نه شما زبان او را مىدانيد ! امام عليه السلام با
هامش
( 1 ) - خرائج : ص 274 .
( 2 ) - همان : ص 275 . اين حديث تكرار شمارهء ( 79 ) بود - م .