باشد از اين مسافتى كه براى ديدن او طى كردهاى نزديكتر است ! سپس به او بگو كه مطران علياى غوطه ؛ غوطهء دمشق آن كسى كه مرا به تو راهنمايى كرد ، سلام زيادى به شما مىرساند و مىگويد : من بيشتر مناجاتم با پروردگارم اين است كه اسلام مرا به دست تو مقرر سازد !
نصرانى رفت و همه اين داستان را به امام كاظم عليه السلام گفت در حالى كه ايستاده و به عصاى خود تكيه داده بود . سپس عرض كرد : آقاى من ! اگر اجازه فرماييد من دست به سينه در خدمت شما بنشينم ؟ امام كاظم عليه السلام فرمود : به تو اجازه مىدهم كه بنشينى ولى اجازه نمىدهم كه دست به سينه باشى ! نصرانى نشست ، كلاه خود را برداشت و به زمين گذاشت و عرض كرد : فدايت شوم ، اجازه مىفرماييد سخن بگويم ! فرمود : « آرى ، تو نيامدى مگر براى همان » نصرانى گفت : جواب سلام رفيق مرا بدهيد ! آيا جواب سوال او را نمىدهيد ؟ امام عليه السلام فرمود : « برعهده رفيق توست كه خدا هدايتش كند امّا جواب سؤال او وقتى است كه به دين ما درآيد ! »
نصرانى گفت : خدا كار شما را اصلاح كند ، من سؤالى دارم ! فرمود :
« بپرس » نصرانى گفت : از كتاب خدا كه بر محمّد نازل كرده و او بدان سخن گفته سپس خدايش را ستوده است و بدانچه ستوده براى من بگوييد ! و همچنين بدانچه ستوده و فرموده است :
« حم
وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ
فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ
« 1 »
»
تفسير باطنى آن چيست ؟
هامش
( 1 ) - دخان / 1 - 4 : حم قسم به اين كتاب آشكار ، به طور مسلّم ما قرآن را ( كه سند حقانيت پيامبراسلام است ) در شبى پربركت نازل كرديم ما همواره انذار كننده بوديم در آن هر امرى از امور بر طبق حكمت الهيّه تفصيل و تبيين مىشود .