او را كه ديدى چيزى نيست مگر به مقدار قطرهاى كه يك پرنده با منقار خود قطرهاى از آب دريا را بردارد ! آيا ديدهاى كه پرنده با منقار خود از دريا بردارد چيزى از آب دريا كم شود ؟ براستى كه ( علم ) امام به منزلهء درياست چيزى از آنچه نزد اوست تمام نمىشود و شگفتيهايش بيش از اينهاست » . « 1 »
38 - از حسين بن ابى العلاء نقل كرده ، مىگويد : روزى نزد آن حضرت بودم ؛ برايش كنيزى از اهل نوبه « 2 » خريده بودم ، فرمود : « اسم تو چيست ؟ » گفت : مؤنسه ، فرمود : « اسم تو فلان است و تو چنانى كه ناميدهاند ! » سپس فرمود : « حسين ! اما اين كنيز پسرى به دنيا خواهد آورد كه بخشندهتر از او و خوش سيماتر از او و مشكلگشاتر از او در ميان فرزندان من نباشد ! » .
گفتم : اسم او چيست ؟ فرمود : « ابراهيم » . على بن حمزه مىگويد : بهخدا سوگند كه ( سال بعد ) من با اصحابم در منى به سراغ آن حضرت رفتيم ! ناگهان فرستادهء آن حضرت آمد و گفت : اى على ! امشب نخوابى تا قاصد من بيايد ! » آن شب را ماندم نه من خوابيدم و نه همراهانم ، آن شب را همگى به من نگاه مىكردند ، همين كه صبح شد ناگهان خود آن حضرت به همراه همهء پسرانش با جمعيت عيال و خدم وحشم و همراهانش آمدند و در « قرير المعالب » منزل گزيدند ، سپس آن حضرت بامدادان سوار بر الاغ سياه خود به همراه حاجبش عمران آمد و سلام داد ، جواب سلامش را
هامش
( 1 ) - دلايل الامامة : ص 169 .
( 2 ) - نوبه نام شهر قديمى از سودان است كه در مرز مصر واقع شده ، مادر امام جواد عليه السلام نيز اهلآنجا بود - م .