من فرمود : « من هفده روز گرفتار تب بودم و پسرم دوازده ماه مبتلا بود و بر ما شدّت مىيافت و افزون مىگشت ، متوجه شدم كه تمام بدن را فرنگرفته است و چه بسا در قسمت بالاى بدن بوده و پايين بدن را نگرفته بود و چه بسا پايين بدن را گرفته و تمام قسمتهاى بالاى بدن را نگرفته بوده است » .
گفتم : فدايت شوم ! اجازه مىفرماييد حديث ابوبصير را از جدتان نقل كنم كه هر وقت مبتلا به تب مىشد از آب سرد كمك مىگرفت ، دو جامه داشت : جامهاى داخل آب سرد و جامهاى بر تن ، بين آن دو نوبت گذاشته بود ! سپس به صداى بلند صدا مىزد بهطورى كه صدا از در منزل شنيده مىشد : « اى فاطمه دختر پيامبر ! » امام عليه السلام پس از شنيدن سخن من فرمود :
« راست گفتى ! » .
گفتم : فدايت شوم شما چه دوايى براى تب يافتيد ؟ فرمود : « درنزد ما هيچ دارويى براى تب نيست مگر دعا و آب سرد ! من اظهار درد مىكردم ، محمّد بن ابراهيم پزشك خود را فرستاد او دارويى برايم آورد كه استفراغآور بود ، من از نوشيدن آن خوددارى كردم چون وقتى كه قى مىكردم تمام قوّت اعضايم زايل مىشد ! » . « 1 »
2 - طبرسى به نقل از ابوزكريّا حضرمى آورده است ، مىگويد : امام كاظم عليه السلام اين نامه را به وى نوشت ؛ او كه مبتلا به نوعى از تب ( حُمىّ الرّبع ) بود ، دستور داد كه نوشته را روى دست راست قرار دهد : « به نام خداى جبرئيل » و روى دست چپ « به نام خداى ميكائيل » و بر پاى راست :
هامش
( 1 ) - كافى : 8 / 109 .