اقرار به تقصير
1 - كلينى از سعد بن ابىخلف نقل كرده است ، مىگويد : امام كاظم عليه السلام به يكى از فرزندانش مىفرمود : « پسر عزيزم ! بر تو باد به كوشش ، مبادا در طاعت و عبادت خدا خود را بىتقصير بدانى ، زيرا خدا را چنانچه سزاوار است پرستش نكنند » . « 1 »
2 - همو از حسن بن جهم نقل كرده است ، مىگويد : از امام كاظم عليه السلام شنيدم كه مىفرمود : « در بنىاسرائيل مردى بود كه چهل سال خدا را عبادت كرد و سپس يك قربانى تقديم داشت و آن پذيرفته نشد ، با خود گفت : اين نالايقى جز از خود تو نيست و جز از خود تو گناه كسى نيست ! خداى تبارك و تعالى به او وحى كرد كه اين نكوهشى كه تو از خود كردى بهتر از عبادت چهل سالهء تو است » . « 2 »
3 - همو از فضل بن يونس نقل كرده است ، مىگويد : امام كاظم عليه السلام فرمود : « بيشترين درخواست تو اين باشد كه بگويى : خدايا ! مرا از صاحبان ايمان عاريتى قرار نده و مرا از حال اعتراف به تقصير بيرون مياور ! » راوى مىگويد : گفتم : صاحبان ايمان عاريتى را فهميدم ؛ يعنى كسى كه ايمان را به عاريه دارد و سپس از آن بيرون مىرود و آن را وامىگذارد ، اما اينكه « مرا از حالِ اعتراف به تقصير بيرون نكن » يعنى چه ؟ فرمود : « هر كارى كه براى خدا كنى خود را در انجام آن مقصّر ببينى زيرا همهء مردم در عمل خود بين خود و خدا مقصّرند جز كسى كه
هامش
( 1 ) - كافى : 2 / 72 .
( 2 ) - همان : 2 / 73 .