من رفتم و آن خوشه را برداشتم و خدمت آن حضرت آوردم و گفتم :
فدايت شوم ! من اين را ديدم و اين هم خوشهء خرما ! امام عليه السلام به آن غلام فرمود : « فلانى ! » گفت : لبيّك ! فرمود : « گرسنهاى ؟ » گفت : نه ، آقاى من .
فرمود : « برهنهاى ؟ » عرض كرد : نه آقاى من ! فرمود : « پس چرا اين بسته خرما را برداشتى ؟ » گفت : دلم آن را خواست و ميلم كشيد ! امام عليه السلام فرمود : برو اين خرما از تو ! و نيز فرمود : « او را به حال خود بگذاريد ! » . « 1 »
2 - همو از ابن فضّال نقل كرده است ، مىگويد : از امام كاظم عليه السلام شنيدم كه مىفرمود : « دو سپاه هرگز با هم برخورد نكنند مگر آن كه گذشت بيشترى دارد پيروز شود ! » . « 2 »
3 - از عمّار بن مروان به نقل از امام كاظم عليه السلام آورده است ، فرمود : « در برابر دشمنان نعمت خود صبر كن ! زيرا كه تو نمىتوانى مجازات كنى كسى را كه دربارهء تو نافرمانى خدا را كند بهتر از آن كه دربارهء او فرمان خدا را ببرى ! » . « 3 »
4 - از محمّد بن فضيل نقل كرده است ، مىگويد : به امام كاظم عليه السلام گفتم :
فدايت شوم ! از طرف مردى از برادران دينيم ، چيزى به من مىرسد كه ناخوشايند من است ، وقتى كه از او مىپرسم آن را انكار مىكند درحالى كه افراد مطمئنى آن را گزارش دادهاند ؟ امام كاظم عليه السلام فرمود : يا محمّد ! گوش و چشمت را درباره ( آنچه شنيده و ديدهاى نسبت به ) برادر دينى خود تكذيب كن و اگر پنجاه نفر پيش تو قسم خوردند ولى او چيزى گفت ،
هامش
( 1 ) - كافى : 2 / 108 .
( 2 ) - همان .
( 3 ) - همان : 2 / 109 . اين حديث در كافى تصحيح آقايان بهبودى و غفارى از امام صادق عليه السلام نقل شده است - م .