آدمىزادگان فرض كرده و بر آنها توزيع نمود ؛ هيچ عضوى نيست مگر براى يك وظيفه ايمانى گمارده شده است كه با وظيفه عضو ديگر متفاوت است . از جمله دل آدمى كه بايد با آن خردورزى كند و بفهمد و بداند ، آن فرمانده تن اوست كه هيچ عضوى كارى انجام ندهد و رفت و آمد نكند مگر به فرمان او . و از آن جمله دستهاى اوست كه با آنها حمله مىبرد و پاهاى او كه با آنها راه مىرود و آلت تناسلى او كه با آن عمل جنسى كند .
و زبانش كه بدان وسيله قرآن بخواند و قرآن گواه او بدان است و چشمانش كه با آنها ببيند و دو گوشش كه با آنها مىشنود . و بر دل چيزى فرض شده است كه غير از چيزى است كه بر زبان فرض شده و بر زبان چيزى مقرّر شده است كه غير از آن چيزى است كه بر چشمان مقرّر شده و بر چشمان چيزى فرض شده جز آن چيزى كه بر گوش فرض شده است و بر گوش غير از آنچه بر دستها و بر دستها ، جز آن چيزى كه بر پاها و بر پاها غير آنچه بر آلت تناسلى و بر آلت تناسلى غير از آنچه بر چهرهء آدمى فرض شده است . اما آنچه از ايمان بر دل فرض شده است ، اقرار و معرفت و تصديق و تسليم و تعهّد و رضايت بر اين است كه معبود بهحقى جز خداى يگانه و بىشريك نيست ؛ او يكتا و بىنياز است و همسر و فرزندى ندارد و محمّد صلى الله عليه و آله و سلم بنده و فرستادهء اوست » . « 1 »
2 - مجلسى از « نوادر راوندى » به اسناد خود از امام كاظم عليه السلام به نقل از پدرانش عليهم السلام آورده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « خداى تعالى
هامش
( 1 ) - كافى : 2 / 38 .