وهم « 1 » نيايد . پس به طريق محسوسات ، فريفته نشود و اعتقاد نكند ، كه هر چه محسوس نبود ، مثبت نبود « 2 » و نه نيز اعتقادها جمله براندازد ، و تصوّر « 3 » نكند كه حقّى كه واجب القبول است در ميان عقايد نيست « 4 » ، و هر كه در اثبات اعتقادى سخن گفته است ، همه سنگ در تاريكى انداختهاند ، كه يكى عالم را خالق و مبدعى نيست ، بلكه ميان اين هر دو ، متوسط اعتقادى طلب كند ، و از محسوسات است و نيّت كند كه به شناختن « 5 » بعضي از مجهولات كه معلوم نبود و مبدعى و صانعى ، عالم را اثبات كند منزّه از علايق حسّ و مقدّس از كثرت جهات مختلفه ، و چيزها كه اثبات آن ، أو را با اوصاف أو يار و مؤدّى بود كه به كثرت و رفع كمال و اين طريق را ، تشبيه كرد به طريق « 6 » خفّاش و چنان كه اين اعتقاد حقّ است . و بهترين عقايد است ، خفّاش را هم ، بهترين طيور خواند ، چه أو حدّ اوسط « 7 » دارد ، و در اسباب معاش و ظهور خويش . و خفّاش صورت طيور ندارد ، امّا ازو ، فايدهء طيور « 8 » حاصل مىآيد ، آدمي نيز بايد كه اگر چه صورت « 9 » فرشتگان ، ندارد ، به اخلاق فرشتگان متخلّق شود .
رسالة الطير ( با ترجمه ودوشرح سهلان ساوي 540 ق وشارح گمنام ) — صفحة 41
مساهمون: أبو علي سينا
ص٤١