خويش . وجه أو از حسن دان ، يد أو از جودشناس ، هر كه به خدمت أو نازد نيك بخت اوست ، هر كه از أو بپردازد درد و جهان زيانكار اوست . بسا از دوستان كه اين قصّه من به سمع أو رسد زبان به ملامت و به سخن گستردن گيرد و بر سبيل ترحّم مرا معالجت طبّى فرمايد و از راه عرف و عادت مثل اين بسيار گويد و لكن در محقق چنين سخن كى اثر كند و هيچ سخن بتر از آن نيست كه به نزديك شنونده ضايع شود . ما را استعانت به خداى تعالى است و توكّل بر فضل وى و از مردمپرستى بيزارى و سيعلم الّذين ظلموا اى منقلب ينقلبون . »
« شرح »
بدانك مزاجى حاصل شود از اسباب كلّى و جزوى . بر وفق آن مزاج از واهب الصور به واسطه نفسى ملايم آن مزاج صورتى حادث شود . اگر مزاج در طرف نقصان افتاده بود اعتدال آن نفس طبيعى يا نباتى در نگذرد صورت نوعي از معادن يا نوعي از نبات حادث شود به قدر و نسبت مزاج و مادّت و اگر مزاج نه ملايم مادّت بود ، در حدّ اوسط افتد ، صورت نوعي از حيوان حادث شود به قدر و نسبت ضعف و قوّت و اگر مادّت به نزد استحالت به غايت كمال و لطافت افتد نفس نباتى و حيوانى به انفعال در آن مزاج فاعل باشد و به حكم استعداد و فضول لطف نور نفس ناطقه بر اين دو نفس اشراق كند تا مادت صورت انسان قبول وجود انسانى حادث به تقدير ايزد تعالى و اين ناطقه انسى جزوى را وجودى معين به فعل نباشد بيش ازين مادّت بلك اين نفس با اين مادّت حادث شود از واهب نفوس و صور و اين نفس جزوى در اين بدن حال نبود و قابل تجزّى نبود و چنانك گفتيم اين نفس به دو صفت موصوف باشد . يكى صفت علمى كه فعلى بدين قوّت