فهم را كي فرصت برچيدن كأم دل است * بس كه تقريرش تمنّا بر تمنّا ريخته
* * *
دردمند جهل گو رو نه به اين دار الشفاء * كاندرين محفل مداوا بر مداوا ريخته
اين همه رنگينى عقلش ز علم وافرست * هم أزين پرگار دان اين طرح هرجا ريخته
گر به رنگين مجلس أو بار يابد آفتاب * يابد أسباب بزرگى را مهيّا ريخته
عقل رنگينتر به قدر آنكه علم آمادهتر * جدول آب روان وعكس گلها ريخته
ور به خلوتگاه فكرش ره بيابد عقل كل * بيند أوراق كهن علم خود آنجا ريخته
حشمت جمشيدى وجاه سليمانى ببين * گاهش آويزان به دامنگاه در پا ريخته
ليكن أو را التفاتى نه به آن ونه به اين * طرح عزلت خوش به خلوتگاه عنقا ريخته
* * *
آسمانا ، آفتابا ، نه كه عقل اوّلا * اى كه مهرت تخم در آب وگل ما ريخته
گر چه من اين دانه را از خون دل پروردهام * ليكن الطاف تو هم اين درّ به دريا ريخته
من كيم كز سجدهء آن آستان لافم كه هست * نقشهاى سجده آن جا تا ثريّا ريخته
در سجود درگه تو چرخ را بهر سجود * جبههها بر روى هم تا عرش والا ريخته
بوسه لبها را تمامى وقف درگاه تو كرد * هر كجا اين نخل بار آورده آنجا ريخته
گر چه من دورم ز درگاه تو زين شادم كه هست * حسرتم آنجا تمنّا بر تمنّا ريخته
دوريم از مجلس فيض تو غافل روى داد * عقدهام بر عقده زينانداز بيجا ريخته
تكيه بر لطف تو كردم گام بىرخصت زدم * آب شرمم از حيا صحرا به صحرا ريخته
سايه پرورد تو را دورى ونزديكى يكيست * هست هر جا نور مهر عالمآرا ريخته
رو به درگاه تو دارد آبرويم عاقبت * قطره هر جا مىفتد باشد به دريا ريخته
تا بود أهل هنر را آبروى علم وفضل * بر در أرباب دنيا بىمحابا ريخته
مرجع أهل هنر باشى وتا روز جزا * آبرويم جز بدان درگه مبادا ريخته
« 1 »
* * *
هامش
( 1 ) . مفاخر اسلام ، ج 7 ، صص 102 - 105 .