تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تقويم الايمان وشرحه كشف الحقائق للعلوي ( تعليقات النوري ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
بود خيال عدوى تو همسرىّ تو را * نظير دعوى همبالى هما از خاد
ضعيف پايه‌ترست از قواى جسماني * قوىترست ز نفس مجرّد أجساد
* * *
اگر به عهد تو بودى محقّق حلّى * فرا گرفتى از تو قواعد ارشاد
رجوع جمله خلايق به توست در دنيا * چنان كه روز قيامت به مبدأست ومعاد
تو چون افاده نمايى هزار شيخ مفيد * كشد به دامن خاطر لطيفه‌هاى مفاد
قضا به محضر تقدير مهر ثبت نكرد * رقم ز نام تو تا بهر طغريش ننهاد
به دشت ذهن چو تازى سمند فطنت را * پى شكار غزالان قدس چون صيّاد
كمند فكر كنى حلقه حلقه در كف فهم * چو زلف خم به خم مهوشان حور نژاد
شكار معنى بكر آن قدر كنى كه شود * حوالي در وبأم خيال قدس آباد
ز جهل تيره‌دلان را شفا به قانون داد * اشاره‌اى كه نمودى پى نجات معاد
بسان نقطهء سهو اين نجوم را حك كن * چو درنوردى طومارهاى سبع شداد
* * *
محبّت تو به هر سينه حصّه‌اى دارد * بسان نوع كه ساريست در همه افراد
اگر چه علم عرض شد وليك در معنى * چو جزء ذاتي با جوهر تو شد ايجاد
به ذات تو همه أوضاع شرع ودين محتاج * چو حاجتي كه به سوى صور بود ز مواد
قوام دين به تو شد چون قوام جنس به فصل * هميشه نوع شريعت ز تو محصّل باد
ز توست كشور إيران خلاصهء عالم * ز توست شهر صفاهان به رتبه خير بلاد
تبارك اللّه أزين گلشن بهشت آيين * كه مىدهد به صفا از بهشت رضوان ياد
قضا چو زد رقم اين سواد شد معلوم * كه كار دست چپ اوست روضهء شدّاد
ز آبروى ارم آب مىدهد دوران * به چارباغ صفاهان به گلبن وشمشاد
بهشت روى زمينت از آن بود كه مدام * در أو كسى كه بود نيست از بهشتش ياد
* * *
شها مقدّس از آنى كه فكر همچو منى * ستايش تو كند با قصور استعداد
تو را عظيم بود شأن وگر نه من در مدح * هزار بار به حسّان گرفته‌ام ايراد
ز خجلت تو دهانم چو غنچه شد بسته * وگر نه سبحان دارد فصاحت از من ياد
تقويم الايمان وشرحه كشف الحقائق للعلوي ( تعليقات النوري ) — صفحة 129 | السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )