8 - حافظ ابوبكر خطيب بغدادى مىگويد : چنان بود از مردى خبر مىرسيد كه درصدد آزار آن حضرت است كيسهاى كه هزار دينار داشت براى او مىفرستاد و همواره كيسههاى سيصد و چهارصد و دويست دينارى فراهم مىكرد و آنها را بين مردم مدينه تقسيم مىنمود . و هرگاه كيسهاى چون كيسههاى موسى بن جعفر عليهما السلام به كسى مىرسيد او را بىنياز مىكرد . . . « 1 »
همو به نقل از عيسى بنمحمّدبن مغيث قرظى - كه نود سال از عمرش گذشته بود - آورده است ، مىگويد : درجايى از روستاى « جوّانيه » كنار چاه « امّ عظام » هندوانه ، خيار و كدو كاشتم همين كه نزديك به بهرهبردارى و برداشت محصول شد ، ملخ از راه رسيد و تمام زراعت را گرفت و من در اين كشت علاوه بر بهاى دو شتر ، يك صد و بيست دينار زيان ديدم . در آن ميان كه نشسته بودم ناگهان موسى بن جعفر عليهما السلام آمد و سلام داد سپس فرمود : « حالت چطور است ؟ » گفتم : مزرعهام را همچون زمينى كه محصولش را درو كرده باشند ، ملخ فراگرفت و محصول آن را خورد .
فرمود : « چهقدر خسارت ديدى ؟ »
گفتم : صد و بيست دينار به علاوه بهاى دو شتر .
پس از شنيدن سخن من امام عليه السلام رو به ( حسابدارش ) كرد و فرمود :
« عرفه ! براى ابوالمغيث صد و پنجاه دينار بياور ! » به من فرمود : « بنابراين
هامش
( 1 ) - در اينجا پس از نقل عين حديث شمارهء ( 2 ) و داستان عمرى - حديث شمارهء ( 7 ) - ادامه مىدهد . . . - م .