گردنش خون جارى است آن بره از آن تو است به پسرعمويت فرمان بده تا به سمت او برود و او را سر ببرد و از طرف گردنش پوست كند و داخل پوست را برگرداند مىبينى دباغى شده است . بهزودى من روح ( فرشتهء مخصوص ) و جبرئيل را به همراه دوات و قلم و مدادى فرو مىفرستم : آن مداد از مدادهاى روى زمين نيست ، مدادى ماندگار است و آن پوست نيز مىماند ، زمين آن را نمىخورد و خاك آن را نمىپوساند ، هر چه منتشر شود چيزى جز شادابى و طراوت نيفزايد ، جز اينكه آن محفوظ و مستور است .
پس وحيى مىآيد كه تمام آنچه بود و خواهد شد را به تو اعلام مىكند و تو آن را بر پسرعمويت املا مىكنى و او بايد بنويسد و از آن دوات استفاده كند ! پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پس از آن رفت تا به كوه احد رسيد و آنچه خداوند دستور داده بود انجام داد و هر چه را كه پروردگارش توصيف كرده بود روبرو شد ، چون شروع به پوست كندن آن برّهء گوسفند شد ، جبرئيل و روحالأمين با گروهى از فرشتگان كه جز خدا و حاضران در انجمن كسى شمار آنها را نمىداند .
آنگاه على عليه السلام پوست را مقابل وى گذاشت ، آن را با دوات و مدادى سبز به سبزى نهالى تازه و سبزتر و نورانىتر از آن آورد سپس بر محمّد صلى الله عليه و آله و سلم وحى نازل شد و او املا مىكرد و على عليه السلام مىنوشت ، هر زمانى را با آنچه در آن زمان رو مىدهد توصيف مىكرد و اشاره چشم و هر نگرشى را و آنچه بود و تا روز قيامت خواهد شد و چيزهايى را كه تأويل آنها را جز خدا و راسخان در علم نمىدانند براى او تفسير كرد و او را از اولياى خدا كه از نسل او تا روز قيامت بهوجود مىآيند خبر داد و
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 479
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٤٧٩