حضرت در دلها بود و چنين كينهاى از ديگران بر دل نداشتند زيرا كه هيچكس آنطور در جهاد مقابل رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نبود كه آن حضرت بود ، ازاينرو از وى روبر تافتند و به ديگران گرايش يافتند » . « 1 »
3 - همو از علىّ بن حسن بن على بن فضّال به نقل از پدرش آورده است مىگويد : از امام كاظم عليه السلام پرسيدم كه چرا اميرالمؤمنين عليه السلام زمام امور مردم را بهدست گرفت ، فدك را بازنگرداند ؟ فرمود : « چون ما اهلبيت حقوق خود را از كسانى كه به ما ستم كردهاند نمىگيريم جز اينكه او و ما اولياى مؤمنان تنها براى مردم حكم مىكنيم و حقوق آنها را از ستمگرانشان مىگيريم نه براى خودمان » . « 2 »
4 - صفّار از حسن بن راشد نقل كرده است ، مىگويد : از امام كاظم عليه السلام شنيدم كه مىفرمود : « خداوند بر محمّد صلى الله عليه و آله و سلم وحى كرد كه عمرت سرآمده و دنيايت گذشته و به ديدار پروردگارت نيازمندى ! پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دست به طرف آسمان بلند كرد و گفت : پروردگارا ! وعدهء تو بود كه مرا وعده دادى ، براستى كه تو وعده خلافى نمىكنى ! پس خداوند به او وحى كرد : كه خود و كسى را كه اطمينان دارى به درگاه ما بياور ! پس همان درخواست را بازگو كرد ! خداوند به او وحى كرد تو خود و پسرعمويت ( علىّ ) برويد بالاى كوه احد و قبله را پشتسر بگذار ، سپس دعاكن ! بهطورى كه كوه احد آمدن تو را احساس كند و چون احساس كرد به سمت برههاى گوسفند برو كه يكى از آنها برهء مادهاى است به نام « جفره » مىبينى چشم مشكينش برق مىزند درحالى كه از رگهاى
هامش
( 1 ) - علل الشّرايع : 1 / 140 .
( 2 ) - همان : 1 / 149 .