كه پيرمردى سالخورده بود وارد شد با جامههاى خشن و در پيشانيش آثار سجده بود ، نشست و امام جواد عليه السلام از حجره بيرون آمد با پيراهنى كتانى و ردائى از كتان و كفش بافتهء سفيد ( گيوه ) عبداللَّه با ديدن ايشان از جا بلند شد و از او استقبال كرد و پيشانى او را بوسيد و شيعيان از جا بلند شدند و امام جواد عليه السلام روى صندلى نشست و مردم به يكديگر نگاه كردند درحالى كه از خردسالى وى متحيّر بودند ، مردى از حاضران رو به عموى وى ( عبداللَّه بن موسى ) كرد و گفت : خدا كار شما را اصلاح كند ! چه مىفرماييد : دربارهء كسى كه با چهارپايى آميزش كرده باشد ؟ گفت :
دست راستش را بريده و حد مىزنند !
امام جواد عليه السلام خشمگين شد سپس نگاهى به او كرد و فرمود : « عمو جان ! از خدا بترس ! از خدا بترس ! بهخاطر اينكه سنگين است روز قيامت در محضر خدا بايستى و به تو بگويد : چرا به مردم چيزى را كه نمىدانستى فتوا دادى ! » عمويش گفت : سرورم ! از خدا طلب آمرزش مىكنم ! مگر پدرت چنين نگفت ؟ امام جواد عليه السلام فرمود : « از پدرم راجع به مردى پرسيدند كه قبر زنى را نبش كرده و با او آميزش كرده بود ؟ پدرم فرمود : دست راست او را بهخاطر نبش قبر مىبرند و او را حدّ زنا هم مىزنند چون حرمت مرده مانند حرمت زنده است » . عبداللَّه عرض كرد :
راست گفتيد ، سرورم من از خدا طلب مغفرت مىكنم . مردم تعجّب كردند .
و گفتند : آقاى ما اجازه مىفرماييد ما هم بپرسيم ؟ فرمود : « آرى » .
در همان مجلس از سى هزار مسأله پرسيدند و او همه را جواب داد
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 290
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٢٩٠