ولى او با آن اوصاف كسى را نشان نداد ؛ برگشتم و خبر دادم ، امام عليه السلام فرمود : « برگرد كه آن كنيز در نزد وى است » . دوباره نزد مرد آفريقايى برگشتم ، سوگند ياد كرد كسى نزد او نبودمگر به وى عرضه كرده است در نهايت گفت : نزد من دخترك بيمارى است كه سرش را به نشانه عدم فروش تراشيده است ! گفتم : همان را نشان بده ! او را آورد درحالى كه دو كنيز زير بغلش را گرفته بودند و پاها به زمين كشيده مىشد ، به من كه نشان داد ديدم همان اوصاف را دارد ، گفتم : چند مىفروشى ؟
گفت : او را نزد وى ( امام ) ببر ، هر چه او بگويد ، زيرا كه من بهخدا سوگند از روزى كه او را خريدهام هرگز دست به او نيافتهام و از آن كسى هم كه خريدم او نيز خبر داد كه هرگز دستش به او نرسيده و آن دختر خود سوگند ياد كرد كه من ديدم ماه در دامنم قرار گرفت !
ماجرا را به امام صادق عليه السلام گفتم ، پس دويست دينار به من داد و نزد وى بردم ، آن مرد گفت : اگر نبود كه از مغرب براى فروش او را فرستاده بودند وى در راه خدا آزاد بود . سخنان او را براى امام صادق عليه السلام نقل كردم فرمود : « پسر احمر ! خداوند از او مولودى به دنيا مىآورد كه ما بين او و خدا حجابى نباشد ! » . « 1 »
فرزندان امام عليه السلام
1 - شيخ مفيد مىگويد : امام كاظم عليه السلام سى و هفت فرزند پسر و دختر داشت از جمله : على بن موسى الرّضا عليه السلام ، ابراهيم ، عباس و قاسم ، از
هامش
( 1 ) - اعلام الورى : ص 298 .