حالى كه پشت به ضريح نمىكنى و همچنان برو تا از ديدگاه ، پنهان شوى ! « 1 »
شرح حال مادر آن حضرت
1 - كلينى از عيسى بن عبدالرّحمان از قول پدرش نقل كرده است ، مىگويد : ابن عكاشة بن محصن اسدى خدمت امام باقر عليه السلام رسيد درحالى كه امام صادق نيز نزد آن حضرت ايستاده بود ، انگورى پيش او گذاشتند ، امام عليه السلام فرمود : « پيرمرد انگور را دانه دانه مىخورد و همچنين كودك خوردسال ولى شخص حريص كه مىترسد سير نشود سه و چهار دانه مىخورد و شما آن را دو دانه دو دانه بخوريد زيرا كه اين روش مستحب است » .
ابن عكاشه عرض كرد : چرا براى ( فرزندت ) جعفر زن نمىگيرى ! او به سنّ ازدواج رسيده است . مىگويد : در خدمت آن حضرت يك كيسهء سر به مهر پول بود ، فرمود : « بهزودى يك بردهء فروش از بربر مىآيد و در « دارميمون » فرود مىآيد و با همين كيسهء پول براى او دخترى را مىخريم » .
مدّتى گذشت ، تا اينكه روزى خدمت امام باقر عليه السلام رسيديم ، فرمود : « از آن بردهفروش كه گفته بودم به شما خبر ندهم ؟ او آمده است ، برويد با اين كيسهء پول يك دختر از او بخريد ! » .
ابن عكاشه مىگويد : نزد آن بردهفروش رفتيم ، گفت : هر چه داشتم
هامش
( 1 ) - بحارالأنوار : 102 / 24 .