ناگزير « أبو الفتح بن عميد را با نامهاى به نزد پدرش روانه كرد » « 295 » ، أو به رى آمد وبا ركن الدولة ديدار كرد و « تضمين نمود كه عضد الدولة به فارس برگردد وعراق به بختيار بازگردانده شود . » « 296 »
أبو الفتح بن عميد از رى به بغداد بازگشت ( در 364 ه ) ونامهء ركن الدولة را به عضد الدولة داد وأو بغداد را ترك گفت وبختيار به بغداد برگشت وأبو الفتح كه وزير عضد الدولة بود در كنار بختيار باقي ماند و « با يكديگر اتّفاق كردند كه پس از مرگ ركن الدولة ، أبو الفتح از بختيار جانبدارى كند ووزارت أو را به عهده گيرد واين خبر به عضد الدولة رسيد وسبب هلاك أبو الفتح بن عميد شد » ، « 297 » عضد الدولة أو را در همان سال گرفت و « يك چشمش را كور كرد وبيني أو را بريد » « 298 » وبدين وضع فجيع أو را هلاك ساخت .
همين كه ركن الدولة درگذشت ( 366 ه ) فرزند أو فخر الدولة در رى بر مسند ملك قرار گرفت وبرادرش مؤيد الدولة كه با دختر معز الدولة ، دختر عمويش ، ازدواج كرده بود به حكومت أصفهان وجبل رسيد . اما عضد الدولة كه پيش از اين حكومت فارس را در اختيار داشت واز سال 338 ه مقام ولايتعهدى عموى خود عماد الدولة را نيز از آن خويش ساخته بود ، در سال 367 « به سوى بغداد حركت كرد وبختيار را به أطاعت از خويش خواند وأو را فرمان داد كه عراق را ترك كند وبه هر سرزمين ديگرى كه مىخواهد حركت نمايد . » « 299 » بختيار پذيرفت وبه سوى شام رفت وعضد الدولة به بغداد درآمد وكار كشور بر أو قرار گرفت .
عضد الدولة ترميم خرابيهاى بغداد را آغاز كرد ومساجد وبازارها را ساخت و « براي پيشوايان دين ومؤذنان وقاريان وعالمان وفقرا وغربا مستمرى ومراكز ويژه تعيين كرد وخاندانهاى بزرگ را مورد انعام قرار داد وفقها ومتكلمان وفيلسوفان ومحدّثان ومفسّران ونحويان وشعرا واطبّا ورياضيدانان ومهندسان را از مواجب مستمر برخوردار ساخت . « 300 »
عضد الدولة « دانش دوست وعالمپرور بود وخود نيز أهل علم بود وكتاب أقليدس وكتاب نحو را نزد أبو على فارسي خواند » . « 301 »
وچون فارس وعراق تحت فرمان أو استقرار يافت وكار مملكت أو رونق گرفت ، در صدد
هامش
( 295 ) . ابن أثير ، الكامل ، مجلد 7 ، ص 352 .
( 296 ) . همان ، ص 353 .
( 297 ) . همان ، ص 354 .
( 298 ) . همان ، ص 368 .
( 299 ) . همان ، ص 377 .
( 300 ) . همان ، ص 378 - 387 وهمچنين رجوع شود به : ابن كثير ، البداية والنهاية ، ج 11 ، ص 308 .
( 301 ) . ابن كثير ، البداية والنهاية ، ج 11 ، ص 320 .