پروردگارا ! مرا بدانچه با مادر اسماعيل انجام دادم مؤاخذه نكن !
فرمود : « چون ساره آمد و ماجرا را گفت : وى به سمت پسرش رفت در حالى كه مىنگريست ديد اثر كارد در گلوى پسرش خراشى به وجود آورده است بىتابى و شكوه كرد و همان آغاز بيمارى او گرديد و در نهايت به مرگ وى انجاميد » . « 1 »
2 - از ابوبصير نقل كرده است ، مىگويد : امام باقر عليه السلام فرمود :
« ابراهيم عليه السلام مىخواست در همانجا كه مادر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در كنار جمرهء وُسطى باردار شد ، همانجا پسرش را ذبح كند ، همواره از نسلى به نسلى آن را ارث مىبردند . آخرين كسى كه از آنجا كوچ كرد على بن حسين عليهما السلام به خاطر چيزى بود كه بين بنىهاشم و بنىاميه اتّفاق افتاد ، از آنجا به عرين رفت و آنجا خيمه زد » . « 2 »
3 - از محمّد بن مسلم نقل كرده است ، مىگويد : از امام باقر عليه السلام پرسيدم كه ابراهيم عليه السلام كجا مىخواست پسرش را سر ببرد ؟ فرمود : « بر جمرهء وسطى » و گفتم : گوسفند ( قوچ ) ابراهيم چه رنگى بود و كجا فرود آمد ؟ فرمود : « شاخدار بود ؛ از آسمان روى كوه ايمن از مسجد منى نازل شد ، در تاريكى راه مىرفت و چيزى مىخورد و نگاه مىكرد و پشكل و بول مىكرد » . « 3 »
4 - از ابوبصير به نقل از امام باقر عليه السلام آورده است ، فرمود : « همواره پسران اسماعيل واليان خانه كعبه بودند و براى مردم حج و امور
هامش
( 1 ) - كافى : 4 / 207 .
( 2 ) - همان : 4 / 209 .
( 3 ) - همان .