تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
وقتى كه از عادت ماهيانه پاك شدند ، نمازهاى وقت عادت خود را قضا كنند ! فرمود : « يا سعد ! بيشتر بگو ! » عرض كرد : يابن رسول اللَّه ! مرا بس است ، از گفته‌هاى اينان مرا بيرون كنيد ! امام عليه السلام فرمود : « اما اين كه گفتى : من شيعيان آل محمّد صلى الله عليه و آله و سلم را با نام و نام پدر و قبيله‌شان مىشناسم اين ويژگى خانوادگى من است كه درى جز اين در ندارد و از همين در خانوادهء من وارد مىشوند . به خدا سوگند نمىدانم چه كسى از ايشان وارد مىشود و چه كسى از نزد ايشان بيرون مىرود . و چه حرفى بين خود مىگويند ، چه‌گونه آن كه دور است مىدانم ! امّا اين كه گفتى : به استر شهباى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سوار مىشوم و با مردم كوفه روز جمعه نماز مىخوانم . سپس نزد شما به مدينه بر مىگردم به خدا سوگند كه من هرگز استر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را نديده‌ام و كوفه را در خواب و در بيدارى نديده‌ام ! اما گفتهء تو كه ما در آينده با دشمنانمان به دار دنيا باز مىگرديم ، پيش از روز قيامت آنچه سر ما آورده‌اند قصاص مىگيريم ! عذاب الهى به عنوان مجازات آنها كافى است به خدا سوگند اگر ما اين را مىدانستيم دربارهء زنانشان جانشين آنها نمىشديم ، اموال آنها را تقسيم نمىكرديم و با زنانشان ازدواج نمىكرديم ! به خدا سوگند اگر وصيت امام حسن به امام حسين عليهما السلام اين بود كه فرمود : برادرم ! من سه زن دارم كه صلاح مىدانم كه تو همسرى آنها را قبول كنى و پس از من جانشين من دربارهء آنها باشى ، از اين رو دربارهء دو زن از آن زنان جانشين شد . اى سعد ! اگر حسن و حسين عليهما السلام هر دو