او رفت و من هم به همراه او تا رسيديم به جايى . گفتم : فدايت شوم ! وقت نماز است ، فرمود : « اينجا بيابان مورچگان است نمىشود نماز خواند . به جاى ديگر رسيديم همانطور گفتم : فرمود : « اينجا شورهزار است ، نمىشود نماز خواند . »
تا اين كه در جايى خود آن حضرت پياده شد ، به من فرمود : « نماز خواندى يا نماز نافله مىخوانى ؟ »
گفتم : اين نمازى است مردم عراق آن را نماز زوال مىنامند ! فرمود :
« بدان آنانى كه اين نماز را مىخوانند شيعيان علي بن ابى طالب عليه السلام هستند و آن نماز توبه كنندگان است . »
آن حضرت نماز خواند ، من هم خواندم ، سپس ركاب گرفتم . آنگاه دعايى را كه در نوبت اول سوار شدن خواند دوباره خواند ، سپس فرمود :
« خداوند مرجئه را لعنت كند كه آنها در دنيا و آخرت دشمنان ما هستند . » عرض كردم : فدايت شوم ! چه باعث شد كه به ياد مرجئه افتاديد ؟ فرمود :
به ذهنم خطور كردند » . « 1 »
ماجراى ابليس
21 - حميرى از مسعدةبن صدقه به نقل از قو امام صادق از امام
هامش
( 1 ) - كافى : 8 / 276 . پس از شهادت حضرت على عليه السلام و روى كار آمدن بنىاميّه ، تودهء مردم معروف به سواد اعظم شدند ، در برابر خوارج كه نه امام على عليه السلام و نه خلافت معاويه را قبول داشتند ، در مقابل شيعيان على عليه السلام كه معتقد به امامت وى بودند ، فرقهء جديدى را تشكيل دادند كه « مرجئه » خوانده مىشوند . . . عقيده داشتند : مسلمان با ارتكاب كبيره از اسلام خارج نمىشود . . . ( فرهنگ فرق اسلامى : ص 401 - 406 ) - م .