چون خدمت امام باقر عليه السلام رسيدند فرمودند : « همراهىتان كجاست ؟
شما با او منصفانه رفتار نكرديد ! »
گفتند : ما خواستيم موافقت شما را در آن باره بدانيم . پس به يكى از حاضران دستور داد تا او را بياورد ! همين كه وارد شد امام عليه السلام فرمود :
مرحبا ! چگونه ديدى وضع اين قوم را نسبت به آنچه تو قبلًا بودى ؟ » عرض كرد : يابن رسول اللَّه من وضعى نداشتم !
امام عليه السلام فرمود : « راست گفتى ، امّا عبادت تو آن روز سبكتر از عبادت امروز تو بود زيرا كه حق سنگين است و شيطان بر شيعيان ما گمارده شده است چون ساير مردم با او خود را همسو كردهاند ! اكنون من تو را به آنچه پسر قيس ماصر گفته بود خبر مىدهم پيش از آن كه تو مسأله را بپرسى و ماجرا را دربارهء تعريف وى آن مسأله را به خودت واگذار مىكنم ؛ خواستى مىگويى و خواستى نمىگويى ! خداى تبارك و تعالى فرشتگان آفرنده را آفريد و هرگاه اراده كرد خلقى را بيافريند آنها را مأمور ساخت تا از خاكى كه در كتاب خود خبر داده :
« مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى »
« 1 » بردارند و نطفه را با آن خاك بياميزند كه پس از چهل روز نگهداشتن آن در رحم ، خلق مىكند ، چون چهارماه بر آن كامل شد ، گويند : پروردگارا چه چيز را بيافرينيم ؟ پس به ايشان آنچه را كه اراده فرموده ، امر مىكند : پسر يا دختر ، سفيد و يا سياه !
و چون روح از بدن خارج شود اين نطفه عيناً از بدن بيرون مىآيد ؛ هر
هامش
( 1 ) - طه / 55 : شما را از آن آفريديم و باز در آن بر مىگردانيم و از آن نيز شما را بار ديگر بيرون مىآوريم .