يا محمّد ! من بخواهم روح مگسى را بگيرم تا خداى عزّوجلّ اراده نكند من نمىتوانم قبض روح كنم و من وقت مردن مؤمن شهادت لا إله الااللَّه و محمّداً رسول اللَّه را به او تلقين مىكنم . » . « 1 »
4 - همو از جابر نقل كرده است ، مىگويد : از امام باقر عليه السلام راجع به لحظهء برخورد ملك الموت پرسيدم ، فرمود : « مگر نديدهاى مردم نشستهاند يك باره سكته مىكنند و كسى حرفى نمىزند ، همان لحظه است كه ملك الموت با ايشان برخورد مىكند . » . « 2 »
5 - از جابر نقل كرده است ، مىگويد : از امام باقر عليه السلام راجع به اين كلام خدا :
« وَ قِيلَ مَنْ راقٍ وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِراقُ »
« 3 » پرسيدم ، فرمود : « آن فرزند آدم است كه چون مرگ فرا رسد ، گويد : آيا طبيبى هست ؟ آن هنگام جدايى است ، يقين به جدايى از دوستان دارد ، مىگويد :
« وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ »
« 4 » آرى دنيا به آخرت درهم پيچند ،
« إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ »
« 5 » فرمود : سرانجام كار به سوى پروردگار جهانيان است » . « 6 »
6 - همو از زراره به نقل از امام باقر عليه السلام آورده است ، فرمود : « زندگى و مرگ دو مخلوق از مخلوقات خدايند ، چون مرگ فرا رسد و وارد بدن انسان شود كه جايى وارد نمىشود مگر زندگى از آن خارج مىشود . » . « 7 »
هامش
( 1 ) - كافى : 3 / 136 .
( 2 ) - همان : 3 / 259 .
( 3 ) - قيامت / 28 : و گفته مىشود : آيا كسى هست كه نجات دهد و حال اينكه به جدايى از دنيا يقين دارد .
( 4 ) - همان / 29 : و ساق پاها ( از سختى جان دادن ) به هم پيچد .
( 5 ) - قيامت / 30 : پس در آن روز مسير ( همهء مردم ) به سوى پروردگار تو است .
( 6 ) - كافى : 3 / 259 .
( 7 ) - همان .