صادق عليه السلام شنيدم كه مىفرمود : « پدرم چند درهم مىفرستاد به بازار پنير مىخريدند . بسم اللَّه مىگفت و ميل مىكرد و از چيزى نمىپرسيد . » . « 1 »
2 - برقى از عبداللَّهبن سليمان نقل كرده است ، مىگويد : از امام باقر عليه السلام راجع به پنير پرسيدم ، فرمود : « از خوراكى پرسيدى كه من خوش دارم ! » سپس چند درهم به غلام داد فرمود : « غلام مقدارى پنير برايم بخر ! » و صبحانه طلبيد ، خدمت آن حضرت صبحانه را خورديم ، چون از خوردن صبحانه فارغ شديم ، غلام پنير را آورد - با اين كه از خوردن صبحانه فارغ شده بود - فرمود : بخور ! عرض كردم : نظر شما دربارهء پنير چيست ؟ فرمود : « مگر نديدى كه من خوردم ؟ ! » عرض كردم : چرا ديدم ولى دوست دارم از شما بشنوم ! فرمود : « مىگويم : پنير و هر چه از حلال و حرام در آن است براى تو حلال است مگر حرامى را بعينه ببينى ، آن را ترك كن ! » . « 2 »
3 - همو از ابوالجارود نقل كرده است ، مىگويد : از امام باقر عليه السلام راجع به پنير پرسيدم و گفتم : چه مىفرماييد دربارهء كسى كه ديده داخل آن مردار قرار مىدهند ؟
فرمود : « آيا به خاطر يك مورد كه كسى مردار داخل آن قرار داده است در همه جاى زمين ، حرام است ؟ ! اگر دانستى كه مردار دارد نخور ولى اگر ندانستى خريد و فروش كن و بخور ! به خدا سوگند كه من خود بازار مىروم ، گوشت ، روغن و پنير مىخرم . به خدا كه به هيچ كدام بدگمان
هامش
( 1 ) - قرب الاسناد : ص 11 .
( 2 ) - المحاسن : 495 و كافى : 6 / 339 .