تعليق [ در اثبات اينكه هيچ ماهيّتى فاعل وجود خود نمىتواند بود ]
هيچ ماهيّتى و « 1 » حقيقتى - اعمّ از اينكه حقيقت جنسي باشد يا نوعي - فاعل وجود و « 2 » شيئيت خود نمىتواند بود . از جهت اينكه « 3 » هر ماهيّتى « 4 » - خواه جنسي و خواه نوعي - قابل وجود است ؛ و « 5 » قابل وجود فاعل وجود خود نمىتواند بود « 6 » مطلقا خواه از آن جهت كه قابل وجود است و خواه از جهت ديگر .
امّا از آن جهت كه قابل وجود است ، چرا فاعل وجود خود « 7 » نمىتواند بود ، جهت اينكه از آن جهت كه قابل وجود است ، « 8 » وجود ندارد ؛ و « 9 » از آن جهت كه فاعل وجود است ، وجود دارد . چه « 10 » فاعل بودن بعد از موجود بودن است ، لازم مىآيد كه ماهيّت از آن جهت كه وجود ندارد « 11 » وجود « 12 » داشته باشد ، و اين محال است بالبديهه . « 13 »
و امّا اينكه قابل وجود از غير آن جهتى كه قابل وجود است ، فاعل وجود خود « 14 » نمىتواند بود ؛ « 15 » چه « 16 » جهت « 17 » ديگر « 18 » كه ماهيّت به آن جهت فاعل وجود خود
هامش
( 1 ) . ( س ) : - ماهيّتى و .
( 2 ) . ( م ) : - و .
( 3 ) . ( س ) : بود چه .
( 4 ) . ( س ) : ماهيتى .
( 5 ) . ( س ) : - و .
( 6 ) . ( ل ) : - از جهت اينكه هر ماهيّتى . . . . بود .
( 7 ) . ( م ) : - خود .
( 8 ) . ( س ) : - چرا فاعل وجود خود نمىتواند بود . . . . است .
( 9 ) . ( م ) : - و .
( 10 ) . ( س ) : بواسطه آنكه .
( 11 ) . ( س ) : وجود نداشته باشد .
( 12 ) . ( م ) : و جو .
( 13 ) . ( ل ) : امّا از آن جهة كه قابل وجود است چرا كه قابل وجود فاعل وجود نمىتواند بود جهة اينكه قابل وجود است موجود است بالقوة و از آن جهت كه فاعل وجود است موجود نيست بالقوّه چه لازم مىآيد كه يك چيز از يك جهت نسبت بيك معنى هم بالقوه بود و هم نبود و اين باطل است بالبديهه .
( 14 ) . ( س ) و ( ل ) : - خود .
( 15 ) . ( ل ) : + از ذات او .
( 16 ) . ( ل ) : از جهة اينكه ؛ ( م ) : از جهة آنكه .
( 17 ) . ( م ) : - جهت .
( 18 ) . ( س ) و ( م ) : + يا از جهة فاعل است .